الشيخ أبو الفتوح الرازي
328
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
از خبت باشد ، و آن زمين ( 1 ) ساده باشد . آنگه وصف كرد ايشان را گفت : * ( الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّه ) * ، چون پيش ايشان نام خداى برند ، دلهاى ايشان ترسد . * ( وَالصَّابِرِينَ عَلى ما أَصابَهُمْ ) * ، و آنان كه ( 2 ) صبر كنند بدان ( 3 ) كه به ايشان رسد از مصايب و نكبات . * ( وَالْمُقِيمِي الصَّلاةِ ) * ، و آنان كه نماز بپاى دارند . * ( وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ) * ، و از آنچه ما ايشان را روزى دهيم نفقه كنند . * ( وَالْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه ) * ، و نصب او بر فعلى مقدّر است ، اى جعلنا البدن جعلناها ، كقوله : وَالْقَمَرَ قَدَّرْناه مَنازِلَ ( 4 ) . . . ، و البدنة واحد البدن كثمرة و ثمر ( 5 ) ، و اين لفظ اعنى بدن واحد را نشايد ( 6 ) ، قال الرّاجز : و بدنا مدرّعا موفورا و شتران بزرگ فربه كرديم آن را از شعائر و مناسك خداى . و تخفيف و تثقيل روا بود در او ، كالخلق و الخلق ، و هى جمع بدنه ، كثمره و ثمر ، و خشبة و خشب . و گفتند : جمع « بادن » باشد ، كفاره و فره ، و عايد و عود و عايط و عوط . و بادن ، تناور باشد و مصدر او « بدانة » باشد ، يقال : بدن الرّجل يبدن بدانة ، اذا ضخم ، چون پير شود و گوشتش سست شود گويند : بدّن تبدينا . عطا و سدّى گفتند : مراد به « بدن » شتر است و گاو چون به سنّ تمام باشد و بزرگ . * ( جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه ) * ، كرديم آن را براى شما از شعائر خداى ، يعنى از مناسك او و اعلام دين او كه آن را در هدى ( 7 ) و اضحيّه بكشى و پيش از ذبح اشعار كنى . * ( لَكُمْ فِيها خَيْرٌ ) * ، شما را در آن خير است ، يعنى منافع دنياوى و ثواب آخرتى . چون براى خداى قربان كنى ، * ( فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّه عَلَيْها صَوافَّ ) * ، نام خداى بر آن ياد كنى عند ذبح آن ، يعنى چون بخواهى كشتن ، بگويى : بسم اللَّه و اللَّه اكبر . عبد اللَّه عبّاس گفت : آن است كه گويد : اللَّه اكبر و لا إله الَّا اللَّه و اللَّه اكبر اللَّهمّ منك و لك . * ( صَوافَّ ) * ، اى قائمة على ثلاث قوائم ، جمع صافّة . و گفتند : چون شتر را بخواستندى كشتن ، يك دست او با بغل بستندى تا او بر
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها راست و . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها ايشان . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بر آن . ( 4 ) . سورهء يس ( 36 ) آيهء 39 . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : كتمره و تمر . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : باشد . ( 7 ) . آط ، آج ، لب : هديه .