الشيخ أبو الفتوح الرازي
324
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
چهار پايان از گاو و گوسپند و شتر بر شما حلال كردند الَّا آنچه بر شما خوانند كه حرام است از صيد و گوشت او ، في قوله : . . . وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً ( 1 ) . * ( فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الأَوْثانِ ) * ، گفتند ( 2 ) : بپرهيزى از اين پليد ( 3 ) ، آنگه آن را به « من » تبيين ( 4 ) كرد كه : از اوثان و بتاناند ، براى آن كه « رجس » مشتمل باشد بر اوثان و جز اوثان . آنگه آن را بيان كرد به اوثان ، و تقدير آن است كه : فاجتنبوا الرّجس الَّذي هو الاوثان . و در اخبار ما آمد كه : مراد ، نرد و شطرنج باختن است و ساير انواع قمار . * ( وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ) * ، و بپرخيزى ( 5 ) از دروغ گفتن . و اصحاب ما گفتند : غناء و ساير اقوال ملهيه بنا حق داخل باشد در او ( 6 ) ، بهتان و گوايى ( 7 ) دروغ داخل بود در او . و در خبر مىآيد ، كه رسول - عليه السّلام - بر منبر گفت در خطبهاى كه : گواهى به دروغ معادل است شرك به خداى را ، آنگه اين آيت بخواند ، يعنى خداى تعالى در يك آيت از هر دو نهى كرد ، و رسول - عليه السّلام - گفت : يبعث شاهد الزّور مدلعا لسانه فى النّار ، گفت : گواه دروغ را بر انگيزند زبان در آتش كرده در قيامت . * ( حُنَفاءَ لِلَّه ) * ، بر طريق استقامت راست ايستاده فرمانهاى خداى را ، و نصب او بر حال است از فاعل . و گفتند : اصل « حنف » استقامت باشد ، و گفتهاند : ميل ، و گفتهاند : كلمه از اضداد است . * ( غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِه ) * ، شرك نيارند به خداى تعالى ، و هم حال است . * ( وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّه فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ ) * ، و هر كه شرك آرد به خداى ، پندارى از آسمان بيفتاد . * ( فَتَخْطَفُه الطَّيْرُ ) * ، مرغ در ربايد او را ، يا باد او را فرو برد به جاى دور . تشبيه كرد حال كافران را به آن كس كه او از آسمان بيفتد ، باز ( 8 ) او را مرغى در ربايد ، يا به حال كسى كه باد او را در هوّهاى ( 9 ) و حفرهاى اندازد ، و آن
--> ( 1 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 96 . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : گفت . ( 3 ) . آب ، آز ، مش : پليدى . ( 4 ) . آط بيان . ( 5 ) . اساس : هر خبرى ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ( بپرهيزى ) تصحيح شد . ( 6 ) . آط و . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آط ، گواهى . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : يا . ( 9 ) . آب ، آز ، مش : هوى .