الشيخ أبو الفتوح الرازي
273
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
باطل است براى آن كه خداى تعالى براى پيغامبرى آن را اختيار كند كه داند كه منقاد باشد اوامر خداى را بر آن وجه كه او فرمايد ، و نيز نشايد كه خداى تعالى با پيغامبر و جز پيغامبر از مكلَّفان ( 1 ) در تكليف اين مضايقه كند كه رها نكند كه ايشان سازگارى ( 2 ) كه لابدّ باشد از آن ، بسازند و آن كه گفت : مغاضبا لربّه ، خود كفر است - چنان كه گفتيم . و امّا قول وهب كه او گفت : خداى تعالى يونس را به پيغامبرى بفرستاد - و او مردى تنگ خوى ( 3 ) بود - چون ثقل اعباء نبوّت به او رسيد ، بار نبوّت از پشت بينداخت از آن كه در زير آن منفسخ ( 4 ) شد ، چنان كه شتر كرّه در زير بار گران ، و بگريخت خشمناك بر خداى ، آن هم كفر است از جهت خشم بر خداى و از جهت حوالت تكليف ما لا يطاق به خدا . قومى دگر غضب را بر انفه حمل كردند و گفتند : مغاضبا ، اى مستنكفا انفا ، اين قول هم نيك نيست براى آن كه پيغامبر چگونه شايد كه استنكاف كند از آنچه خداى او را فرمايد ، با آن كه در لغت غضب به معنى انفه نيامده است ، و مغاضب مفاعل باشد و مفاعله بيشتر ميان دو كس باشد ، كالمقاتلة و المضاربة و المصارعة و المشاركة . و آمده است كه : مختص باشد به يكى ، نحو : سافرت و عاقبت الرّجل و طارقت النّعل و عافاه اللَّه ، و اين از اين باب است مغاضبا اى غضبان . قوله : * ( فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْه ) * ، يعقوب خواند : يقدر عليه ، على الفعل المجهول . و عمر عبد العزيز و زهرى خواندند در شاذ : نقدّر عليه ، بالتّشديد من التّقدير على اسناد ( 5 ) الفعل الى اللَّه بالنّون . و قتاده و عبيد بن عمير خواندند : يقدّر عليه ، به ضمّ « يا » و فتح « دال » مشدّد على المجهول من التّقدير ، و باقى قرّاء خواندند : * ( نَقْدِرَ عَلَيْه ) * ، به فتح « نون » و كسر « دال » من القدر . آنگه در معنى او سه قول گفتند ، يكى آن كه : نقدر ، من القدر ( 6 ) ، و القدر و القتر ، التّضييق ، و منه قوله : 18
--> ( 1 ) . آج ، لب : متكلَّفان . ( 2 ) . مش : كارسازى . ( 3 ) . آز : خواى . ( 4 ) . آج ، لب ، مش : منفسح . ( 5 ) . آج ، لب : على الاسناد . ( 6 ) . آط : القدره ، با توجّه به ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .