الشيخ أبو الفتوح الرازي

272

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

است ، او را بينداختند ، ماهى او را فرو برد . در خبر است كه : چون او را به دريا انداختند ، خداى تعالى وحى كرد به « نون » ، گفت : بندهء مرا دريا - يونس را ، كه من شكم تو روزى چند مقام او كرده‌ام امتحان را ، و نگر تا پوست او نخراشى و اندام او را نيازارى كه او طعمهء تو نيست . آن ماهى او را فرو برد ، ماهى ديگر بيامد و آن ماهى را فرو برد ، ديگرى بيامد و آن را فرو برد ، فذلك قوله : * ( فَنادى فِي الظُّلُماتِ ) * ، و اين جمع باشد ، و اقلّ جمع سه بود . و بعضى ديگر گفتند : مراد به ظلمات ، سه ظلمت است : ظلمت شب ، و ظلمت دريا ، و ظلمت شكم ماهى . اين دو قول كه مغاضبا للملك لهذا السّبب او للقوم لاصرارهم على الكفر ، اين دو قول ( 1 ) معتمد است . فامّا قول آن كس كه گفت : مغاضبا لربّه ، آن خشم او بر ( 2 ) خداى بود ، از آن جا كه او قوم را وعده داده بود به عذاب ، و او برفته ، قوم چون علامت عذاب پديد آمد ( 3 ) ايمان آوردند ، خداى تعالى عذاب از ايشان برداشت . يونس چون بشنيد كه ايشان را عذاب نيامد برفت خشم گرفته بر خداى از آن كه سبب نشناخت ، و گفت : من با ميان قوم نروم دروغزن ، كه ايشان مرا بكشند ، اين قول نيك نيست براى آن كه اين بر پيغامبران روا نباشد ، و نه بر آن كس كه او خداى را شناسد ، چه غضب ، ارادت عقاب و مضّرت باشد به غيرى ، و آن كس كه او بر خداى مضرّت و عقاب روا دارد ، خداى را نشناسد . امّا عذر آن كس كه او گفت : خشم براى آن بود كه خداى چرا عقوب نكرد ايشان را به آن كه ايمان آورده بودند ، هم چيزى نيست براى آن كه اين هم جهل باشد به خداى و به عدل و حكمت او . فأمّا قول حسن بصرى كه گفت ، سبب خشم او آن بود كه : خداى تعالى او را به اهل نينوا فرستاد تا ايشان را اعذار و انذار كند ، او گفت : بار خدايا ! مرا روزى چند مهلت ده تا برگى بسازم . گفت : مهلت نيست تو را و اين كار از آن زودتر مىبايد كه تو مىگويى . گفت : چندانى مهلت ده مرا كه نعلينى بر گيرم ، گفت : مهلت نيست . او به خشم آمد ، فخرج مغاضبا لربّه ، او برفت خشمناك بر خداى تعالى ، اين هم قولى

--> ( 1 ) . آج ، لب قول . ( 2 ) . آج ، لب : براى . ( 3 ) . آج ، لب ، آز ، مش : بديدند .