الشيخ أبو الفتوح الرازي

269

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفت . همان مرد برخاست ، او را خليفه كرد ( 1 ) . مرد به كار خلافت قيام نمود ( 2 ) روز روزه مىداشت ، و ( 3 ) شب نماز مىكرد ، و همه روز ميان مردمان حكم كردى جز يك ساعت كه به قيلوله بخفتى . ابليس اصحابش را مىگفت . عليكم بفلان ، بنگرى تا بر فلان ظفرى يا بى . گفتند : ما بر او هيچ راه نمىيابيم . گفت : من چاره سازم در كار او . آنگه بيامد در وقت آن كه او به خوابگاه خود آمده بود . در بزد بر صورت پيرى . اين مرد گفت : كيست ؟ گفت : پيرى مظلوم كه بر او ظلم مىرود . او برخاست ( 4 ) و برون آمد . او را بر پاى بداشت و قصّه آغاز كرد كه : بر من چه ظلم مىرود . چندانى بگفت تا وقت نماز ديگر در آمد و وقت قيلوله فايت شد . حاكم گفت : اى مرد برو و خصمانت را حاضر كن كه وقت آن است كه من به حكومت بنشينم . او برفت ، و حاكم بنشست و ميان مردمان حكم مىكرد ، و انتظار مىكرد تا پير مظلوم باز آيد ، نيامد . بر دگر روز بامداد تا وقت قيلوله نيامد . چون او خواست تا بخسبد ، او آمد و حلقه بر در زد . گفت : كيستى تو ؟ گفت : من آن پير مظلومم . گفت : نه تو را گفتم باز آى ! گفت : خصمانم بگريختند ، و ايشان مردمانىاند ظالم ، و قصّه در پيوست ، و آن روز نيز خواب بر او تباه كرد تا وقت نماز ديگر روزگار او ببرد . برفت و آن روز هم باز نيامد . روز سديگر ( 5 ) مرد رنجور شد كه سه شبانه روز نخفته بود ، مردى را بر در سراى بداشت كه اگر كسى آيد كه اين در بزند رها مكن تا من بخسبم يك ساعت كه رنجور شده‌ام از بىخوابى . چون بخفت ، دگر باره پير آمد تا در بزند ، آن مرد رها نكرد ، بسيار مدافعه كردند . آن ملعون از سوراخ در رفت و از اندرون در بزد مرد بيدار شد ، گفت : كيست ؟ گفت : پير مظلومم . آن مرد ( 6 ) را آواز داد و گفت : نه تو را گفتم كس را اين جا رها مكن ! گفت : اين نه از جهت من آمد ، و او برخاست ( 7 ) و بيامد مرد را در اندرون سراى يافت ، و در بسته به حكم ( 8 ) خود . گمان برد گفت : گمان برم كه تو دشمن خدايى ( 9 ) . ابليس ( 10 ) گفت : هستم و خواستم تا تو را به خشم آرم ، گفت :

--> ( 1 ) . آج ، لب ، مش آن . ( 3 - 2 ) . آز ، مش به . ( 4 ) . آط ، لب ، آز ، مش . برخواست . ( 5 ) . آج ، لب : ديگر ، آز ، مش : سيم . ( 6 ) . مش دربان . ( 7 ) . آط ، لب ، آز ، مش : برخاست . ( 8 ) . آز : بسته محكم . ( 9 ) . مش : خداوندى تعالى و تعظَّم . ( 10 ) . مش عليه اللَّعنه .