الشيخ أبو الفتوح الرازي

254

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و حفص و روح خواندند : * ( لِتُحْصِنَكُمْ ) * ، بالتّاء ردّا الى « الصّنعة » ، او ردّا الى « الدّرع » ، براى آن كه درع آهن مؤنث است ، و درع المرأة ( 1 ) لقميصها ( 2 ) مذكّر است ، و باقى قرّاء به « يا » خواندند ردّا الى « اللَّبوس » او الى اللَّه تعالى ، تا نگاه دارد شما را از سختى كارزار و آفت ( 3 ) . و البأس و البؤس ، شدّة الحرب ، كانّه قال : صنعة لبوس ليوم بؤس ، او صنعة لباس ( 4 ) ليوم بأس . * ( فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ ) * ، شما شاكر نعمت او هستى يا نه ؟ * ( وَلِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً ) * ، اى و سخّرنا لسليمان الرّيح ، و مسخّر بكرديم براى سليمان باد سخت را . و * ( عاصِفَةً ) * ، نصب بر حال است از مفعول . * ( تَجْرِي بِأَمْرِه ) * ، تا به فرمان او مىرفتى تا به آن زمين كه ما بر او بركت كرديم از شام و بيت المقدّس . مفسّران گفتند : سليمان را - عليه السّلام - بساطى بود چهار فرسنگ در چهار فرسنگ به طول و عرض ، چون به سفرى خواستى رفتن يا غزوى ، ساز و لشكر را بر آن بساط نشاندى ، و باد ( 5 ) عاصف را فرمودى تا بساط بر گرفتى و در هوا بردى ، آنگه باد نرم را فرمودى تا براندى به آن جا كه او خواستى ، بامداد يك ماهه راه ببردى و شبانگاه يك ماهه راه باز آوردى . وهب گفت : ما را حكايت كردند كه ، به ناحيهء بغداد نوشته‌اى ديدند كه بعضى اصحابان سليمان نوشته بودند ، امّا از انس و امّا از جنّ ( 6 ) : نحن نزلناه و ما بنيناه ، و مبنيّا ( 7 ) وجدناه و غدونا من اصطخر قلناه ( 8 ) و نحن رائحون ( 9 ) منه ان شاء اللَّه فبايتون ( 10 ) الشّام ، ما فرود آمديم اين جا و نه ما بنا كرديم اين جاى را و بنا كرده يافتيم ، بامداد از اصطخر پارس آمديم و اين جا قيلوله كرديم و نماز شام به شام باشيم - ان شاء اللَّه تعالى .

--> ( 1 ) . آج ، لب : المرء . ( 2 ) . آط ، آج ، لب ، مش : بقميصها . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها او . ( 4 ) . اساس : باس ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : بادى . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها كه . ( 7 ) . آط ، آج ، لب ، مش : مبينا . ( 8 ) . آط : فقلناه ، آب ، آز ، مش : فقيلناه . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : الرّائحون . ( 10 ) . اساس : قانون ، آب ، آز : فباتون ، به قياس با نسخهء آط ، تصحيح شد . نيز با توجّه به معنى جمله و برخى منابع ديگر « قائلون » هم مناسب مىنمايد .