الشيخ أبو الفتوح الرازي
215
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
برآمدى دون يكى . اگر مراد هر دو برآمدى مؤدّى بودى به اجتماع ضدّين . و اگر مراد هيچ دو بر نيامدى مؤدّى بودى با آن كه فعل ممتنع بودى از دو قادرى بى معنى معقول ، و اين مؤدّى بودى با نقض ( 1 ) قادرى ايشان ، و اگر مراد يكى برآمدى دون يكى ، مؤدّى بودى با نقض ( 2 ) قادرى آنكه مراد او برنيامدى ، چون همه قسمتها باطل است اين بماند كه نشايد كه با خداى خداى بود ، و او را شريكى و انبازى باشد در الهيّت - تعالى علوّا كبيرا . * ( فَسُبْحانَ اللَّه رَبِّ الْعَرْشِ ) * ، منزّه است خداى - جلّ جلاله - كه خداوند عرش است . و عرش براى آن تخصيص كرد كه عظيمتر چيزى است از مخلوقات او . و گفتند : مراد به عرش ، مُلك است ، يعنى خداوند پادشاهى است و ملك او راست ، نه آنان كه ايشان إله ( 3 ) گرفتهاند . * ( عَمَّا يَصِفُونَ ) * ، از آن وصف كه ايشان مىكنند او را ، به آن كه در عبادت شريك دارد . * ( أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً ) * ، و روا بود كه معنى « ام » ، بل باشد چنان كه گفتيم ، و روا بود كه معادلهء همزهء استفهام باشد كه مقدّر است فى قوله ( 4 ) : * ( هُمْ يُنْشِرُونَ ) * ، يعنى خدايانى گرفتهاند اينان كه ايشان را نشر و احيا مىكنند ، و ايشان را شريك خداى مىدانند ، و يا خدايانى گرفتهاند بدون خداى - عزّ و جلّ - چنان كه إله ايشان را مىدانند نه خداى را ، و اين معنى ظاهرتر است . * ( قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ ) * ، اى محمّد ! بگو : بر اين دعوى كه كردى حجّتى و برهانى و بيّنتى به يارى كه هر آن دعوى كه از دليل و حجّت عارى باشد مقبول نبود ، و اين دليل است بر بطلان تقليد . * ( هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ ) * ، بگو اى محمّد كه : اين قرآن ذكر آنان است كه با مناند از آنچه ايشان را به آن حاجت بود از حلال و حرام و قضايا و احكام و آنچه به مصالح ايشان باز گردد . * ( وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي ) * ، و اخبار و قصّه آنان كه از پيش من بودند در اين كتاب است ، چنان كه رسول - عليه السّلام - گفت در وصف او : فيه خبر ما قبلكم و نبأ ما بعد كم و فصل ما بينكم ، هو الفصل ليس بالهزل . آنگه گفت : بل اين هيچ نيست ، از ( 5 ) اين است
--> ( 2 - 1 ) . آج ، لب : نقص . ( 3 ) . آج ، لب : نه آنان را كه به إله . ( 4 ) . آج ، لب : قولهم . ( 5 ) . اساس نقطه ندارد ، شايد « او » هم بتوان خواند ، همهء نسخه بدلها : آفت .