الشيخ أبو الفتوح الرازي
8
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آن را « عين الحيوان » گفتند ، به هر جانورى بى جان كه رسيدى زنده شدى . آب از دست يوشع بر ماهى چكيد ، ماهى زنده شد و در آب برفت و راهى بكرد تا بر سر ( 1 ) آب راهى خشك پيدا شد . و گفتند : ماهى سخت شور بود و از وى بهرى خورده بودند . و موسى خفته بود ، يوشع ماهى بياورد تا در آب بشويد تا شورى او كمتر شود در آب چشمهء حيوان بود ، چون آب به ماهى رسيد زنده شد و از دست يوشع به آب در ( 2 ) شد و راهى بكرد . موسى - عليه السّلام - برخاست و از حرص صاحب را گفت : خيز ( 3 ) تا برويم كه اين راه ما را مىيابد بريد ( 4 ) ، و او حديث ماهى فراموش كرده بود . برفتند از آن جا تا به وقت چاشتگاه رسيد . موسى حديث چاشت كرد و ذلك قوله : * ( فَلَمَّا جاوَزا ) * ، چون از آن جا كه صخره بود بگذشتند كه منزل دينه ( 5 ) بود كه در او ماهى فراموش كرده بودند ، و به دگر منزل رسيدند ، * ( قالَ مُوسى لِفَتاه ) * ، [ گفت ] ( 6 ) : رفيقش را : * ( آتِنا غَداءَنا ) * ، طعام چاشت ما بياور . گفتند : خداى تعالى گرسنگى بر موسى افگند تا گفت : * ( آتِنا غَداءَنا ) * ، و الغداء طعام الغداة ، و العشاء طعام العشاء ، به ما آر طعام چاشت ما . * ( لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً ) * ، كه ما از اين سفر رنج و ماندگى ديديم . گفتند : آن رنج كه آن روز رسيد موسى را در آن سفر ، هيچ روز نرسيد ، براى آن كه شبان روزى ( 7 ) و روزى دگر تا وقت چاشت مىرفتند كه نياسودند . و النَّصب ، التَّعب . چون موسى - عليه السّلام - حديث چاشت كرد ، يوشع را ( 8 ) ماهى و رفتن او در دريا ياد آمد ، گفت : * ( أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ ) * ، ديدى آنگه كه ما بنزديك آن سنگ رسيديم ، و محلّ « إذ » نصب است على الظَّرف ، اى وقت وصولنا الى الصّخرة . * ( فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ ) * ، چون ( 9 ) ماهى فراموش كردم . * ( وَما أَنْسانِيه إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَه ) * ، و از
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : به زير . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : اندر . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : برخيز . ( 4 ) . آز : مىبايد رفت . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها ايشان . ( 6 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخ ، افزوده شد . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : شبانه روزى . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها حديث . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : من .