الشيخ أبو الفتوح الرازي

172

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و قال آخر : هجوت ( 1 ) زبّان ثمّ جئت معتذرا من هجو زبّان لم تهجوا ( 2 ) و لم تدع در هر دو بيت « لم » آورد و آن را عمل نداد لضرورة الشّعر ، و باقى قرّاء ، * ( لا تَخافُ دَرَكاً وَلا تَخْشى ) * ، خواندند مرفوع بر استيناف ، و التّقدير : و انت لا تخاف دركا و لا تخشى ( 3 ) . و ابو على گفت : بر قراءت عامّه محلّ « لا تخاف » ، و « لا تخشى » حال است ، و تقدير آن است كه : * ( فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً ) * ، غير خائف دركا و غير خاش . * ( فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِه ) * ، آن كه او به قطع « الف » خواند ، گفت : « با » زيادت است تا جمع نكرده باشد بين حرفى تعديه . و آن كس كه او به « الف » وصل خواند و تشديد « تا » من الاتّباع ( 4 ) « با » تعديه است ( 5 ) . گفت : فرعون لشكر از قفاى ايشان ببرد ، و آن آنگه بود كه وقت هلاك فرعون بود و نجات بنى اسرايل . خداى تعالى گفت : حليهاى ايشان به عاريت بخواهيد ( 6 ) و در شب به روى . همچنين كردند و بنى اسرايل هفتاد هزار مرد بودند . فرعون بفرمود تا لشكر جمع شدند . با سيصد ( 7 ) هزار مرد از پس ( 8 ) ايشان برفت ، به كنار دريا به ايشان رسيد ( 9 ) . از پيش نگاه كردند دريا ديدند و از پس دشمن ، موسى را گفتند : چه كنيم ؟ خداى تعالى گفت : * ( فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً ) * ، يعنى فاضرب بالعصا على البحر و اجعل لهم طريقا كأنّه ، قال : فاجعل ( 10 ) لهم بضرب العصا على البحر طريقا يبسا ، اى يابسا - و جمعه ايباس - لا تخاف دركا من فرعون و لا تخشى غرقا من البحر . و در كلام حذفى و اختصارى است ، و آن آن است كه : فعل ما امر به . * ( فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِه فَغَشِيَهُمْ ) * ، اى اصابهم ، به ايشان رسيد از دريا آنچه رسيد ، و اين ابهام براى استعظام و استهوال راست ( 11 ) ، يعنى آنچه به ايشان

--> ( 1 ) . اساس : هجرت خوانده مىشود ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها تصحيح شد . ( 2 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : تهجو . ( 3 ) . آز خواندند مرفوع . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها گفت . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : راست . ( 6 ) . آط : بخواهى . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : ششصد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بر اثر . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها ايشان . ( 10 ) . آط ، آج ، لب ، آز ، مش : و اجعل . ( 11 ) . آج ، لب : است .