الشيخ أبو الفتوح الرازي

170

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

[ 21 - ر ] گفت : برو كه تو را در زندگانى است گوى كه الف مباد ( 1 ) با آدميان و تو را وعده‌اى است كه خلاف نكنند آن را و در نگر به خدايت آن كه همه روز بر وى نشسته بودى ( 2 ) بسوزيم او را پس بپراگنيم او را در دريا پراگندنى ( 3 ) . خداى شما ، خداى آن است كه ( 4 ) نيست خدايى مگر او و فراخ شد هر چيزى را به دانش . و همچنين قصّه مىگوييم بر تو از خبرها آنچه سابق شده است و بداديم تو را از نزديك ما ( 5 ) ياد كردى . قوله - عزّ و علا ( 6 ) : * ( إِنَّه مَنْ يَأْتِ رَبَّه مُجْرِماً ) * ، « انّه » ضمير شأن و كار راست ، يعنى كار چنين فتاد ( 7 ) كه هر كه او با پيش خداى شود گناهكار . و نصب او بر حال است از فاعل ، يعنى در آن حال كه مىشود گناهكار باشد . مفسّران گفتند : مراد به مجرم ، كافر ( 8 ) است . * ( فَإِنَّ لَه جَهَنَّمَ ) * ، « فا » براى جواب شرط آمد ، او را دوزخ بود ، و نصيب وى دوزخ باشد . * ( لا يَمُوتُ فِيها ) * ، نميرد ( 9 ) در آن جا تا باز رهد ( 10 ) و زنده نباشد زندگانى كه او را در آن خيرى و راحتى باشد ، بل زندگانى بود كه مرگ از آن به بود . * ( وَمَنْ يَأْتِه مُؤْمِناً ) * ، و هر كه با پيش خداى شود مؤمن ، * ( قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ ) * ، و عمل صالح كرده باشد . و نصب « مؤمنا » بر حال است ، و « قد » لتقريب الماضى من

--> ( 1 ) . آط : مپساى . ( 2 ) . آط ، مش : همه روز بودى بر او روى كرده . ( 3 ) . آج ، لب : دريا فشانيم . ( 4 ) . آب : شما حديث آن خداى كه ، آج ، لب : شما آن خداست كه . ( 5 ) . آب ، مش : خود . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : قوله تعالى . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : افتاد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : مشرك . ( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز : بنميرد . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها و لا يحيى .