الشيخ أبو الفتوح الرازي

119

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ ( 1 ) ، ربيع گفت : وفد خداى تعالى چون به حضرت او رسند ، ايشان را اكرام كنند و عطا دهند و شفاعت دهند . * ( وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً ) * ، و برانيم گناهكاران را به دوزخ . * ( وِرْداً ) * ، منصوب است بر مصر كأنّه قال : فيردون وردا ، و بعضى دگر گفتند : ورد ، نام جماعت واردان باشند ( 2 ) . [ و گفتند : ورد نام شتران باشد در حال ورود ، و ايشان در آن حال تشنه باشند ، و اين قول عبد اللَّه عبّاس و حسن و قتاده است ، و ديگر ] ( 3 ) مفسّران گفتند : مشاة عطاشا ، يعنى پياده و تشنه ، گردن ايشان از تشنگى نزديك باشد كه بگسلد ، و بر اين تفسير نصب او بر حال باشد . * ( لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ ) * ، مالك نباشند شفاعت را ، يعنى كس را از ايشان شفاعت نبود الَّا آن را كه بنزديك خداى عهدى گرفته باشد . عبد اللَّه عبّاس گفت : شفاعت نبود الَّا آن را كه گواهى ( 4 ) دهد خداى را به توحيد و از حول و قوّت خود برى ( 5 ) باشد ، و اميد جز به خداى ندارد . و صادق - عليه السّلام - گفت : مراد بدين عهد وصيّت است كه مرد عند حضور اجل وصيّت كند كه رسول - عليه السّلام - گفت : من لم يحسن الوصيّة عند موته كان ذلك نقصا في عقله و مروّته . و عهد را از جملهء معانى او يكى وصيّت است ، يقال : عهد اليه في ( 6 ) كذا اذا اوصى اليه . و در معنى آيت و محلّ « من » از اعراب خلاف كردند ، بعضى گفتند : « من » در محلّ نصب است به استثناى منقطع ، براى آن كه متّخذان عهد جز مجرمان باشند ، كأنّه قال : المجرمون * ( لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ ) * لكن * ( مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً ) * ، يملكها . و زجّاج گفت : روا بود كه محلّ او رفع باشد على تقدير : لا يملك احد من المجرمين ، * ( إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ ) * ، بدل « واو » و « نون » باشد ، « واو » ضمير مرفوع متّصل است ، فهو كقولك : ما جاءني احد الَّا زيد . بر اين دو وجه معنى آيت آن باشد كه : مجرمان

--> ( 1 ) . سورهء زمر ( 39 ) آيهء 73 . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : باشد . ( 3 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، افزوده شد . ( 4 ) . آب ، آز ، مش : گواهى . ( 5 ) . اساس : برده ، به قياس با نسخه آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آط : عهد في .