الشيخ أبو الفتوح الرازي

114

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

قرآن . * ( بَيِّناتٍ ) * ، نصب او بر حال است از مفعول در حالى كه روشن باشد . * ( قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا ) * ، كافران متنعّم گويند مومنان درويش را : * ( أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً ) * ، از ما دو گروه مقام و منزلت كه بهتر است ! بر طريق استهزا ، كه مؤمنان درويش و خلق جامه و ضعيف حال و رثّ الهيئة بودند ، و كافران با جامه‌هاى فاخر و هيأت نكو و ( 1 ) متنعّم بر آمده . * ( خَيْرٌ مَقاماً ) * ، اى منزلا و مسكنا . اهل مكّه خواندند : مقاما بضمّ الميم ، اى اقامة . * ( وَأَحْسَنُ نَدِيًّا ) * ، و ( 2 ) كه را مجمع و محفل نكوتر است . و ندىّ و نادى ، مجلس قوم بود كه حاضر آيند به حديث كردن ، و منه دار النّدوة ، براى آن كه مشركان آن جا بنشستندى و حديث كردندى و مشورت كردندى و راى زدندى ، و نصب هر دو بر تميز است . حق تعالى ردّ بر ايشان گفت : * ( وَكَمْ أَهْلَكْنا ) * ، از بس كه ( 3 ) ما هلاك كرديم پيش ايشان از گروهى و جماعتى كه ايشان نكوتر بودند به متاع و آلات و جامه و لباس . * ( وَرِءْياً ) * ، ابن عامر و نافع خواندند : « وريا » ، بى همزه ، و باقى قرّاء به همزه . آن كه به همزه خواند ، گفت : من الرّواء و هو المنظر الحسن باشد ، و آن كه بى همزه خواند امّا تخفيف همز كرد چنان كه در بريئه ، بريّه گفت ( 4 ) . و روا باشد كه من الرّىّ باشد ، و هو نضارة الشّباب ، و آن تازگى برناى ( 5 ) بود ، و نصب هر دو بر تميز باشد . و در مصحف ابىّ ، « وزيّا » به زاى معجم است . * ( قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ ) * ، بگو اى محمّد كه آن كس كه او در ضلالت كفر باشد ، * ( فَلْيَمْدُدْ لَه الرَّحْمنُ مَدًّا ) * ، رها كن او را تا خداى او را فرو گذارد ( 6 ) و مهلت دهد ، و مدد خذلان دهد او را . * ( حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ ) * ، تا آنگه كه ببينند آنچه ايشان را به آن وعيد كردند ، يا وعده دادند ، كه لفظ هر دو را محتمل است . آنگه آن موعود ( 7 ) امّا عذابى باشد كه بديشان رسد در دنيا ، * ( وَإِمَّا السَّاعَةَ ) * ، و امّا قيامت بر ايشان ( 8 )

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها موى جعد كرده و به . ( 2 ) . آج ، لب هر . ( 3 ) . آب ، آط ، آز : اى بس كه ، آج ، لب : اى بسا كه . ( 4 ) . چاپ شعرانى ( 7 / 435 ) اما همزه بدل به ياء كرد ، و در ياء ادغام كرد ، چنان كه در بريئة بريّة گفت . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : برنايى . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : فرا گذارد . ( 7 ) . لب را امّا العذاب . ( 8 ) . آب ، آط ، آج ، لب ، آز : به ايشان ، مش : با ايشان .