الشيخ أبو الفتوح الرازي

96

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

فذلك قوله : * ( وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا ) * . وهب منبّه گفت : هر روز چندانى عبادت از ادريس به آسمان مىبردند كه از جملهء اهل زمين ، فرشتگان از آن عجب بماندند ( 1 ) ، ملك الموت را تا سهء ( 2 ) ديدار او خاست ( 3 ) ، از خداى تعالى دستورى خواست ( 4 ) تا بيايد و او را زيارت كند ، خداى تعالى او را دستورى داد ، بنزديك او آمد بر صورت آدمى ، و بر او سلام كرد و با او مصاحبت كرد . و ادريس صائم الدّهر بودى ، و چون وقت افطار بود ( 5 ) طعام پيش ( 6 ) آوردند ، او طعام نخورد . سه شب همچنين بود . ادريس را منكر آمد ، گفت : مرا بگوى تا تو كيستى ؟ گفت : من ملك الموتام . از خداى تعالى درخواستم ( 7 ) تا مرا با تو صحبت دهد . دستورى داد مرا ، گفت : اكنون كه ( 8 ) تو را با من صحبت افتاد مرا به تو حاجتى است ، گفت : چيست آن ؟ گفت : قبض روح من كنى . خداى تعالى وحى كرد به وى كه : قبض روح او كن . ملك الموت جان او را گرفت ( 9 ) و خداى تعالى او را زنده كرد ، پس از يك ساعت ملك الموت گفت : چرا قبض روح خواستى ، و فايده در او چه بود ؟ گفت : تا سختى مرگ به چشم بچارده باشم آن را . آنگاه گفت : مرا آرزوى ديگر است ، و آن ، آن است كه مرا به آسمان برى تا آسمان بنگرم و بهشت و دوزخ ببينم . خداى تعالى دستورى داد ، ملك الموت او را بر گرفت و به آسمان برد و در آسمانها بگردانيد تا او بديد و او را به [ در ] ( 10 ) دوزخ برد ، گفت : بفرماى تا در دوزخ بگشايند ، بگفت تا در بگشودند و او در رفت و بنگريد . آنگه بيرون آمد و گفت : مرا به بهشت بر تا بهشت بنگرم . او را به بهشت برد و در بزد تا در بگشادند ، و او در بهشت مىگرديد . چون به آن جا رسيد كه جاى او بود بنشست ، گفت : تا ساعتى بياسايم ( 11 ) . چون ساعتى بنشست ، ملك الموت او را گفت : برخيز

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : آرزوى . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : خواست . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : خداى در خواست . ( 5 ) . لب : بودى . ( 6 ) . آج ، لب : پيشش . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : از خداى دستورى خواستم . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : چون . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : او بر گرفت . ( 10 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، افزوده شد . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : برآسايم .