الشيخ أبو الفتوح الرازي

34

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

نكند به هدايت آن كس كه حكم كرده باشد به ضلال او . و وجهى ديگر آن كه هدايت نكند ( 1 ) اهل دوزخ را به ره بهشت ( 2 ) . كوفيان خواندند : * ( فَإِنَّ اللَّه لا يَهْدِي ) * ، به فتح « يا » و كسر « دال » على إضافة الفعل إلى اسم اللَّه ( 3 ) ، و باقى قرّا خواندند : لا يهدى ، به ضمّ « يا » و فتح دال بر فعل مجهول ، و بر اين قراءت معنى آن بود كه : انّ اللَّه لا يهدى من يضلَّه ، على تقدير : لا يهدى مضلَّه ، يعنى آن را كه خدا اضلال كند - بر آن معنى كه گفتيم - كس او را هدايت نتواند كردن ( 4 ) - خلافا على اللَّه - و خلاف نكردند در « يضلّ » كه « يا » مضموم است و « ضاد » مكسور ، من الاضلال ، و تقدير اعراب او اين است : فانّ اللَّه مضلَّه غير مهدىّ ( 5 ) بر آن كه « اللَّه » مبتدا باشد و « مضلّ » مبتداى دوم و « غير مهدىّ ( 6 ) » خبر مبتداى دوم ، و مثال او اين بود كه : إنّ زيدا لا يضرب من مكرمه ( 7 ) [ 91 - ر ] على تقدير : إن زيدا غير مضروب ( 8 ) من مكرمه ( 9 ) . * ( وَما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ ) * ، و ايشان را هيچ يارى و ناصرى نباشد ( 10 ) ، « ما » نفى است و « من » زيادة جاءت لتأكيد النّفى . * ( وَأَقْسَمُوا بِاللَّه جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّه مَنْ يَمُوتُ ) * ، ابو العاليه گفت : سبب نزول آيت آن بود كه مردى مسلمان را بر مردى مشرك دينى بود با هم گفتگوى ( 11 ) كردند . مسلمان گفت : به آن خداى كه خلقان را زنده كند پس از مرگ كه چنين و چنين كنم . مشرك گفت : تو اميد مىدارى ( 12 ) كه پس از ( 13 ) مرگ كسى زنده خواهد شدن ( 14 ) آنگه سوگند ( 15 ) خورد مغلَّظ به خداى كه ( 16 ) هيچ مرده زنده نشود ( 17 ) . خداى تعالى

--> ( 1 ) . آط ، آز ، آج ، لب : حكم نكند . ( 2 ) . قم : به راه بهشت ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : به بهشت . ( 3 ) . قم تعالى . ( 4 ) . قم : دادن . ( 5 ) . قم : غير مهد ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : غير مهدى . ( 6 ) . قم : غير مهد . ( 9 - 7 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : من يكرمه . ( 8 ) . قم : غير ضارب ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : غير ضروب . ( 10 ) . قم : نبود . ( 11 ) . جميع نسخه بدلها : گفت و گويى . ( 12 ) . قم ، آط ، آب ، آز : اميد دارى ، آج ، لب : اميدوارى . ( 13 ) . قم : از پس . ( 14 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : شد . ( 15 ) . آط ، آج ، لب : سوگندى . ( 16 ) . آط ، آج ، لب : اگر . ( 17 ) . قم ، آج ، لب و .