الشيخ أبو الفتوح الرازي

19

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

آن كه آن كس كه چيزى شمارد كه به انگشت نداند گرفتن حساب ( 1 ) آن به حصى و سنگ ريزه نگاه دارد پس شايد كه من باب : احفرت زيدا بئرا باشد ، اى جعل معه حصى ، و شايد كه « الف » ازالت را باشد كه سنگ ريزهء شمرده در دست به هر عدد مقصود يكى بيندازد من باب : عربت ( 2 ) معدتها ( 3 ) و اعربتها إذا ازلت فسادها ، باشد . * ( وَاللَّه يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَما تُعْلِنُونَ ) * ، آنگه بر سبيل تهديد و وعيد گفت : خداى داند آنچه پوشيده دارى و آنچه آشكارا دارى . و اسرار و اعلان مصدر باشد و سرّ و علانيه اسم باشد ، يعنى بر من پوشيده نيست ( 4 ) احوال و اقوال شما آنچه در دل دارى و آنچه بر زبان رانى ( 5 ) و آنچه در شب در ( 6 ) پوشش كنى و آنچه بآشكارا كنى . و مثله قوله : سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِه ( 7 ) - الآية . * ( وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ) * ، يعقوب خواند و حفص عن عاصم و سهل و يحيى و عيسى ( 8 ) : يدعون ، بالياء خبرا عن الغائب ، و دگر قرّا به « تا » ى خطاب . آنگه حق تعالى به نوعى دگر تنبيه كرد ، گفت : آنان را كه شما مىخوانى و مىپرستى خالق نه‌اند و هيچ نتوانند آفريدن و ايشان را آفريده‌اند . * ( أَمْواتٌ ) * ، آنگه آن را بند زد ، گفت : مردگاناند و جماداتاند ( 9 ) ، آنگاه آن را بند ديگر زد ، گفت : * ( غَيْرُ أَحْياءٍ ) * ، زنده نيستند . و قوله : * ( أَمْواتٌ ) * ، مرفوع است به خبر ابتداى محذوف ، اى هم اموات ، و * ( غَيْرُ أَحْياءٍ ) * بر سبيل تأكيد است . و گفتند : مراد آن است كه مردگانىاند كه هرگز زنده نبوده‌اند . قوله : * ( وَما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ) * ، در او دو قول گفتند : يكى آن كه مراد اصناماند يعنى اصنام ندانند كه ايشان را كى زنده كنند . آنگه از ايشان خبر چنان داد كه از عقلا ، براى آن كه كفّار ايشان را به جارى مجراى عقلا كردند و علما ، و آن را ( 10 ) معبود ( 11 ) ساختند . و اين مسأله چند جايگاه ( 12 )

--> ( 1 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : حساب برنتواند گرفتن . ( 2 ) . اساس : عربت ، با توجه به قم و ديگر نسخ تصحيح شد . ( 3 ) . جميع نسخه بدلها : معدته . ( 4 ) . جميع نسخه بدلها افعال و . ( 5 ) . قم : مىرانى ، آط : برانى ، آب ، آز ، آج ، لب : برانيد . ( 6 ) . قم : به شب در . ( 7 ) . سورهء رعد ( 13 ) آيهء 10 . ( 8 ) . قم : حليمى ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : حلمى . ( 9 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : جمادانند . ( 10 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : ايشان را . ( 11 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : معبودان . ( 12 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : جاى .