الشيخ أبو الفتوح الرازي
9
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ميان آن كه ما آدمى را از آبى اندك مهين حقير بيافريديم كه نگاه كرد كه ( 1 ) خصمى جدل از ميان برون آمد . و خصيم ، فعيل است به معنى مفاعل ، كالأكيل و الجليس و النّديم و الصّديق . و قوله : « مبين » ، أى ظاهر ، من أبان اذا تبيّن . گفتند : آيت در ابىّ ابن خلف الجمحىّ آمد كه استخوان پوسيده [ 85 - پ ] گرفت و پيش رسول - عليه السّلام - آورد و آن را به دست بماليد تا خرد ( 2 ) شد و بر باد داد ، آنگه گفت : تو مىگويى كه اين زنده خواهد شدن ( 3 ) ؟ خداى تعالى آيت فرستاد : أَ وَلَمْ يَرَ الإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناه مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ( 4 ) در سورهء يس تا به آخر سورت ، و اين آيت نيز در اين قصّه آمد . * ( وَالأَنْعامَ خَلَقَها ) * ، و چهار پاى بيافريد براى شما از شتر و گاو و گوسپند . * ( لَكُمْ فِيها دِفْءٌ ) * ، شما را در آن گرميى هست ، يعنى در اصواف و او بار و اشعار از چيزها كه از او ببافند پوشش را و لحاف را و جامههايى كه شما را به زمستان گرم دارد * ( وَمَنافِعُ ) * ، اى ، و لكم فيها منافع ، و شما را در اين چهار پايان ( 5 ) نيز منافع است . * ( وَمِنْها تَأْكُلُونَ ) * ، و از آن گوشتشان مىخورى ( 6 ) . * ( وَلَكُمْ فِيها جَمالٌ ) * ، و شما را در آن جمالى هست ، * ( حِينَ تُرِيحُونَ ) * ، آنگه كه نماز شام به خانه آرى . * ( وَحِينَ تَسْرَحُونَ ) * ، و بامداد چون به چره برى ، يعنى شما را بر ديگران به آن ( 7 ) فخر است كه شما را گلَّهء شتر يا گاو يا گوسپند به چره روند بامداد ( 8 ) ، و شبانگاه با پيش شما آيند ( 9 ) ، يقال : أراح الماشية يريحها إذا رجع بها رواحا إلى مراجعها ( 10 ) فراحت هى ، و سرحها يسرحها إذا اذهب بها . و السّرح إذهابها إلى المرعى و السّروح ذهابها . « سرح » هم لازمست و هم متعدّى به مصدر فرق توان كرد ( 11 ) ، كالرّجع و الرّجوع و النّشر و النّشور ( 12 ) .
--> ( 1 ) . آج ، لب : كرديد . ( 2 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : خورد . ( 3 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : خواهد شد . ( 4 ) . سورهء يس 36 آيهء 77 . ( 5 ) . جميع نسخهها و انعام . ( 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : و از گوشت آن مىخوريد . ( 7 ) . قم : ديگرانتان . ( 8 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : به چره رود بامداد . ( 9 ) . جميع نسخه بدلها : آيد . ( 10 ) . قم : رواحها ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : مراحها . ( 11 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : توان فرق كرد . ( 12 ) . جميع نسخه بدلها قال الشاعر : اذ المرء لم يسرح سواما و لم يرح سواما و لم تعطف عليه اقاربه .