الشيخ أبو الفتوح الرازي
36
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
براى او و او از شكلى ( 1 ) به شكلى ( 2 ) دگر شد . او را به بازار آورد و عرض كرد بر بيع . مردى او را بخريد كه خزينه دار ملك ( 3 ) بود و او را لقب عزيز بود و نام قطفير ، و گفتهاند : اظفر بن رحيب . و ملك مصر در آن روزگار الريّان ( 4 ) بن الوليد بن ثروان بن اراشة بن عمرو بن عملان بن لاوذ بن سام بن نوح بود . و گفتهاند : اين پادشاه به يوسف ايمان آورد و اين ملك پيش از يوسف ( 5 ) فرمان يافت . ( 6 ) از پس او پادشاهى به قابوس بن مصعب افتاد و يوسف - عليه السّلام - او را به اسلام دعوت كرد ، ابا كرد و ايمان نياورد . عبد اللَّه عبّاس گفت : چون كاروان به مصر رسيد اين قطفير به استقبال كاروان رفت و يوسف را به بيست دينار و جفتى نعلين و دو پاره كمان بخريد . وهب منبّه گفت : چون يوسف را در بازار آوردند و بر بيع عرض كردند ، چشمها در او متحيّر بماند كه مانند او به جمال نديده بودند ، در بهاى او زيادت مىكردند ( 7 ) تا بهاى او به آن جا رسيد كه گفتند ( 8 ) : او را برابر به زر بردارند و به سيم و به مشك و به حرير به اين چهار جنس او را برابر برداشتند . و قطفير العزيز او را بخريد و به خانه برد ، و زنى داشت نام او فكا بنت ينوس ( 9 ) ، او را گفت : آنچه خداى تعالى از او حكايت كرد : * ( وَقالَ الَّذِي اشْتَراه مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِه أَكْرِمِي ) * [ 8 - پ ] * ( مَثْواه عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَه وَلَداً ) * ، گفت اين را نكو دار كه ما را در اين ( 10 ) خيرى و نفعى باشد يا اين را فرزند ( 11 ) گيريم كه ما فرزند نداريم . و ذلك قوله تعالى : * ( وَقالَ الَّذِي اشْتَراه ) * . چون عزيز او را بخريد و با خانه ( 12 ) برد ، زنش را گفت : * ( أَكْرِمِي مَثْواه ) * ، اين را گرامى دار و مقام او جاى نيكو باز كن . و المثوى ، المقام ، من قولهم : ثوى بالمكان إذا أقام به ، و قال : ( 13 )
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : شكل . ( 2 ) . آو ، بم ، آز : به شكل . ( 3 ) . بم ملك . ( 4 ) . آج ، لب : الوليد بن الرّيّان . ( 5 ) . آج ، لب : آن . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها و مىفزودند . ( 8 ) . بم ، آج ، لب : گفت . ( 9 ) . آب ، آز : ببوس . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : از اين . ( 11 ) . قم : تا اين فرزند ، آو ، بم ، آب : اين را به فرزند ، آج ، لب : اين را به فرزندى . ( 12 ) . آج ، لب : به خانه . ( 13 ) . قم الشاعر .