الشيخ أبو الفتوح الرازي
34
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ببخشيدند . يوسف - عليه السّلام - مىنگريد ( 1 ) و نيارست گفتن كه خلاف آن است كه ايشان مىگويند كه از كشتن مىترسيد . و براى اين او را به اين بهاى اندك بفروختند ( 2 ) كه ايشان از جملهء زاهدان بودند در او ، يعنى ايشان را به او رغبت نبود ، يقال : زهد في كذا ، إذا رغب عنه و لم يرده ، و زاهد را براى اين ( 3 ) خوانند كه در دنيا و مال دنيا رغبت نكنند ( 4 ) . و در خبر مىآيد كه يوسف - عليه السّلام - يك روز در آينه نگريد جمال او او را به عجب ( 5 ) آورد ، گفت : اگر من بندهاى بودمى بهاى من كس ندانستى كه چند است ، امتحان كردند او را و بهاى او به او نمودند درمى چند شمرده . و في قوله : * ( مَعْدُودَةٍ ) * دو قول گفتند : يكى آن كه عادت نبود كه درم سنجند ، به عدد شمردندى و هنوز در بعضى شهرها چنين است ( 6 ) - و قولى دگر آن ( 7 ) كه « معدودة » كنايت است از قلَّت و حقارت چنان كه أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ ( 8 ) در باب روزه ، و كذلك قوله حكاية عن اليهود : وَقالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً . . . ( 9 ) آنگه ( 10 ) كاروان از آن جا بار بر گرفت و برادران يوسف با ايشان مىرفتند [ 8 - ر ] و مىگفتند اين غلام را نگاه دارى كه اين غلامى گريزنده دزد ( 11 ) دروغزن است و ما اين را به اين عيبها فروختهايم . مالك او را بر شترى نشاند و روى به مصر نهادند و ره ايشان بر گور مادر يوسف بود - راحيل - يوسف چون از دور گور مادر بديد خويشتن از شتر به زير افگند ( 12 ) و به سر گور مادر آمد و زيارت كرد و بگريست و مىگفت : اى مادر اگر هيچ توانى سر از خاك بردار و بنگر كه با فرزند تو چه معامله كردند ( 13 ) ، و آنچه با او كرده بودند از سر دل تنگى در آن گور مىگفت : اى مادر بى خبرى كه برادران بى رحمت ( 14 ) مرا از پدر
--> ( 1 ) . آج ، لب : مىنگريست . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : فروختند . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها زاهد . ( 4 ) . قم ، آو ، بم ، آب ، آز : نكند . ( 5 ) . بم ، آج ، لب : تعجّب . ( 6 ) . بعضى نسخه بدلها و از آن جمله : بم ، آج ، لب ، در اين جا قدرى مغشوش است . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها است . ( 8 ) . سوره بقره ( 2 ) آيهء 184 . ( 9 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 80 . ( 10 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، لب : آنگاه آن . ( 11 ) . آج ، لب : دزد و گريزنده و . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : در افگند . ( 13 ) . بم : كردن . ( 14 ) . بم : بىحرمت ، آج ، لب : بى رحم .