الشيخ أبو الفتوح الرازي

30

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

يهودا گفت : نه ( 1 ) ، با من عهد كرده‌اى كه يوسف را نكشى ، و ايشان را از آن منع كرد . نماز شام چون با خانه ( 2 ) شدند ، پدر گفت ايشان را : اگر چنان است كه راست مىگويى اين گرگ كه او را بخورد بگيرى و پيش من آرى . ايشان برفتند و چوب و رسن بر گرفتند ( 3 ) و به صحرا شدند و گرگى را بگرفتند و دست و پاى ( 4 ) ببستند و پيش يعقوب آوردند و بيفگندند . يعقوب - عليه السّلام - گفت : دست و پاى او بگشايى ، او را بگشادند ( 5 ) ، يعقوب ( 6 ) گفت : اى گرگ بياى ، او بيامد و پيش يعقوب بايستاد ، يعقوب گفت : اى گرگ شرم ندارى كه فرزند مرا و ميوهء دل مرا و روشنايى چشم مرا بخورى ( 7 ) ؟ گرگ به آواز آمد و گفت : لا ، و حقّ شيبتك يا نبىّ اللَّه ما أكلت لك ولدا و انّ لحومكم و دماءكم ، معاشر الانبياء محرّمة علينا و إنّى لمظلوم مكذوب عليّ و إنّى غريب فى بلاد مصر ، به حقّ شيبت تو كه من فرزند تو را نخوردم [ 7 - ر ] و گوشت و خون شما كه پيغامبرانى ( 8 ) بر ما حرام است و من مظلومم و دروغ بر من نهاده‌اند و من بدين ( 9 ) زمين غريبم . گفت : براى چه به اين زمين آمده‌اى ؟ گفت : مرا اين جا خويشاناند به زيارت ايشان آمده بودم ، اين پسران تو مرا بگرفتند و ببستند و پيش تو آوردند و اين دروغ بر من نهادند . عند آن يعقوب گفت : * ( بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً ) * ، « تسويل » تزيين نفس باشد كارى ( 10 ) كه نيكو نباشد ، على قول قتاده . و گفته‌اند : تقرير المعنى في النّفس باشد . گفت : « بل » ، و اين كلمه إضراب را باشد و اعراض را از كلامى به كلامى ديگر . * ( سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ ) * ، نفس شما اين كار بياراست در چشم شما . * ( فَصَبْرٌ جَمِيلٌ ) * ، أى صبري صبر جميل ، أو شأنى ( 11 ) صبر جميل ، مرفوع است بر خبر مبتداى محذوف ، كار من امروز و شأن من صبرى است نكو ( 12 ) . و صبر نكو ( 13 ) آن باشد كه در

--> ( 1 ) . بم كه . ( 2 ) . آج ، لب : به خانه . ( 3 ) . آو ، بم : بر گرفتن . ( 4 ) . آج ، لب : پايش . ( 5 ) . آو ، بم ، آب ، آز : بگشادند او را . ( 6 ) . آج ، لب او را . ( 7 ) . بم ، آج ، لب : بخوردى . ( 8 ) . آو ، بم ، آب ، آز : گروه پيغامبران . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : در اين . ( 10 ) . آو ، بم ، آج ، لب : به كارى . ( 11 ) . آو ، بم ، آب ، آز : شأن . ( 13 - 12 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : نيكو .