الشيخ أبو الفتوح الرازي

14

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

يعقوب دوازده بودند ( 1 ) و آنان كه در آن كار بودند و با يوسف آن كيد كردند ، ده بودند . و اهل مكّه خواندند : « آية للسّائلين » بر واحد ، و باقى قرّاء بر جمع . و براى آن گفت : « للسّائلين » كه جهودان رسول را - عليه السّلام - پرسيدند از قصّهء يوسف ، او ايشان را خبر داد همچنان كه در توريت بود . ايشان عجب بماندند و گفتند : يا محمّد ! اين از كجا دانستى ؟ گفت : از وحى خداى تعالى . و بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه : آيات للسّائلين و لمن لم يسئل . چنان كه شاعر گفت ( 2 ) : فما أدري أرشد طلابها و إنّما المعنى ( 3 ) : أرشد طلابها أم غيّ . و از آيات يوسف - عليه السّلام - آن بود كه حق تعالى او را تخصيص كرد به بهره‌اى از حسن كه از أهل عصر خود مميّز شد به آن . و گفته‌اند خداى تعالى حسن قسمت كرد ميان آدميان دو ثلث به يوسف داد و ثلثى به همهء جهان و گفته‌اند : ثلثى به او داد و دو ثلث به همه جهان ( 4 ) . و أبو سعيد خدرى روايت كرد ( 5 ) از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : شب معراج ( 6 ) چون مرا به آسمان بردند ، يوسف را ديدم جبريل را گفتم : اين كيست ؟ گفت : اين يوسف است . گفتند : يا رسول اللَّه چگونه ديدى او را ؟ گفت : چنان كه ماه در شب چهارده ( 7 ) . و أنس مالك روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : يوسف را و مادرش را نيمهء حسن بدادند . اسحاق بن عبد اللَّه بن أبى فروه گفت : يوسف - عليه السّلام به جمال تانجا ( 8 ) بود كه او در كويهاى ( 9 ) مصر مىگذشتى ( 10 ) نور روى او بر ديوارها مىتافتى چنان كه نور آفتاب . كعب الاحبار گفت : خداى تعالى صورت پيغامبران ( 11 ) به آدم نمود تا او يك يك

--> ( 1 ) . آج ، لب : بود . ( 2 ) . لب : گويد . ( 3 ) . قم : و المعنى ، آز : انّا المعنى . ( 4 ) . اين جملهء اخير در هيچ كدام از نسخه بدلها نيست . ( 5 ) . آو ، بم : بكرد . ( 6 ) . قم ، آو ، بم ، آب ، آز : كه . ( 7 ) . قم : ماه شب چهارده . ( 8 ) . كذا : در اساس و قم ، آو ، بم ، با آن جا ، آب ، آز ، آج ، لب : تا آن جا . ( 9 ) . آز : كوچه‌ها . ( 10 ) . آو : مىگزشتى . ( 11 ) . بم ، آج ، لب : پيغمبران .