الشيخ أبو الفتوح الرازي
3
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
گفتند : [ اى پدر ] ( 1 ) ما چه بوده است تو را كه ايمن نمىدارى ما را بر يوسف ، و ما او را نصيحت كنيم ( 2 ) [ 1 - پ ] . ( 3 ) بفرست او را با ما فردا تا بچرد و بازى كند و ما او را نگاهداريم ( 4 ) . گفت دژم كند ( 5 ) مرا آن كه ببرى شما او را و ترسم كه بخورد او را گرگ و شما از او بى خبر باشى . گفتند : اگر بخورد او را گرگ - و ما جماعتىايم - ما آنگه زيان كاران باشيم . چون ببردند او را و عزم كردند ( 6 ) كه كنند او را در قعر چاه ، و وحى كرديم به او كه خبر دهى ( 7 ) تو ايشان را به كارشان اين ، و ايشان نمىدانند . آمدند به پدرشان شبانگاه مىگريستند . گفتند : اى پدر ما ، ما برفتيم ( 8 ) و سبق مىبرديم و رها كرديم يوسف را بنزديك متاع ما ، بخورد او را گرگ و تو باور ندارى ( 9 ) ما را و اگر چه ما راستيگرايم ( 10 ) . آوردند بر پيرهن خونى دروغ ، گفت : بل بياراست
--> ( 1 ) . اساس ، زير برش صحافى رفته ، از قم ، افزوده شد . ( 2 ) . قم : كنندگانيم . ( 3 ) . اساس ، قم ، آو : نرتع و نلعب ، كه با توجّه به قرآن مجيد تصحيح شد . ( 4 ) . قم : نگاهدارانايم . ( 5 ) . آو ، بم : اندوهگن كند . ( 6 ) . آو ، بم ، آج : گرد آمدند . ( 7 ) . آو ، بم ، آج : خبر كردى . ( 8 ) . آو ، بم : بشديم . ( 9 ) . قم : نيستى تو بباور دارنده . ( 10 ) . قم : هستيم ما راست گويان ، آو ، بم ، آج : راست گويانايم .