الشيخ أبو الفتوح الرازي

81

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

تا چون با قوم خود شدندى از كافران ايشان را تحذير كردندى و [ بترسانيدندى تا ايشان ] ( 1 ) از كفر باز آمدندى ( 2 ) تا ايشان را مثل آن نرسد كه ايشان ( 3 ) را رسيد . و باقر - عليه السّلام - آن قول گفت كه از عبد اللَّه عبّاس [ و ضحّاك حكايت كرديم ] ( 4 ) چون مسلمانان بسيار شدند ، خداى تعالى گفت : به مناوبه جهاد كنى ، چون جماعتى بروند جماعتى با رسول مقام كنند [ تا فقه بياموزند ، دگر ] ( 5 ) نوبت اينان بروند و ايشان مقام كنند . و گروهى استدلال كردند به اين آيت بر وجوب عمل به خبر واحد ، گفتند : خداى [ تعالى حثّ كرد طايفه‌اى ] ( 6 ) را بر تفقّه تا چون به نزد قوم خود روند انذار كنند ايشان را و فقه آموزند . و طايفه اسمى است واقع بر جماعتى اندك [ 125 - ر ] كه عدد ايشان به حدّ تواتر نباشد ، بل جاهى » بود كه عبارت بود از يك كس ، في قوله : وَلْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ( 8 ) ، و اگر يك كس حاضر ( 9 ) باشد هم روا بود ، و اگر قوم ايشان را از ايشان قبول كردن ( 10 ) واجب نبودى در انذار و اعلام ايشان قوم خود را هيچ فايده نبودى ، جواب اين ، آن است كه ما گوييم : آنچه ظاهر آيت اقتضا مىكند ، بيش از اين وجوب نفر نيست بر هر طايفه‌اى از هر جماعتى براى تفقّه ، مستفاد آيت وجوب تفقّه باشد و وجوب طلب او ، و تسليم ( 11 ) نكنيم كه طايفه واقعاند ( 12 ) بر گروه اندك ، بل روا بود كه طايفه اسمى باشد كه بر عددى افتد كه ايشان به حدّ تواتر باشند ، و خبر ايشان [ ايجاب ] ( 13 ) علم كند ، و اگر تسليم كنيم كه اين يكى باشد يا جماعتى اندك از آن جا كه چون انذار براينان واجب بود قبول بر ايشان واجب بود كه مىشنوند پيش آن كه نظر كنند و بحث كنند . و خداى تعالى عند انذار منذران بر شنوندگان ايجاب حذر كرد و حذر قبول نباشد ، بل روا بود كه حذر ( 14 ) بعد البحث عن ذلك بايد كردن ، نبينى كه چون خاطر فراز آيد ، مكلَّف ( 15 ) را عند

--> ( 13 - 6 - 5 - 4 - 1 ) . اساس : افتادگى دارد ، از آو ، افزوده شد . ( 2 ) . آو ، آج ، بم : استادندى . ( 3 ) . آو ، آج ، بم ، لب : اينان . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : جايى . ( 8 ) . سورهء نور ( 24 ) آيهء 2 . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : و اگر يكى حاضر . ( 10 ) . آو ، آج ، بم ، مل ، لب : كردند . ( 11 ) . آو ، بم : مسلَّم ، آج ، لب : حكم . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها : باشد . ( 14 ) . اساس ، عذر به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 15 ) . لب : متكلف .