الشيخ أبو الفتوح الرازي

61

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

المتضرّع ، [ 119 - ر ] گفت : لابه كننده باشد . انس روايت كند كه : زنى بنزديك رسول - عليه السلام - سخنى گفت كه رسول را از آن كراهتى حاصل شد ، عمر ( 1 ) بانگ بر او زد ( 2 ) ، رسول - عليه السلام - گفت : دعوها ( 3 ) فانّها اوّاهة ، رها كنى او را كه او اوّاهه است ، گفتند : يا رسول اللَّه ! اواهه چه باشد ؟ گفت : خاشعه . كعب الاحبار را پرسيدند از معنى اوّاه ، گفت : آن باشد كه چون ذكر دوزخ شنود ( 4 ) آه ( 5 ) كند . عبد اللَّه مسعود و عبيد بن عمير گفتند : اوّاه ، دعاء باشد ، بسيار دعا . عطا گفت : هو الجامع ( 6 ) الدّعاء ، مرد جمع كنندهء ( 7 ) دعا كننده باشد . از عبد اللَّه مسعود پرسيدند ، گفت : اوّاه ، رحيم باشد ، و قتاده هم اين گفت و حسن بصرى نيز . عبد اللَّه عبّاس گفت : اوّاه توّاب باشد ، توبه كار . مجاهد گفت : اوّاه ، موقن ( 8 ) باشد . عكرمه گفت : مستيقن ( 9 ) باشد به لسان الحبشه ، گفت : نبينى كه چون حبشى را چيزى گويند او بداند كه آن چيست ، گويد : [ آوه ! ] ( 10 ) يعنى عرفت . ابن ابى نجيح گفت : مؤتمن باشد . كلبى گفت : اوّاه ، مرد تسبيح كننده باشد در بيابان ( 11 ) خالى وحش ( 12 ) . عقبة بن عامر گفت : مردى باشد كه ذكر خداى بسيار كند . و حكم روايت كرد از حسن بن مسلَّم كه : مردى بود كه ذكر خداى بسيار كردى و روزگار خود بر تسبيح و تهليل مستغرق كرده بودى ، حديث او پيش رسول - عليه السلام - مىكردند ، گفت : او اوّاه است ، و گفته‌اند : اوّاه ، آن باشد كه قرآن بسيار خواند .

--> ( 1 ) . اساس رضى اللَّه عنه . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : بر آورد . ( 3 ) . اساس : دعوه ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 4 ) . مل : رود . ( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب : واه . ( 6 ) . مل مع . ( 7 ) . مل با . ( 8 ) . مج : مؤمن . ( 9 ) . اساس : مستقين ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 10 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد ، آج ، مج : آواه . ( 11 ) . آو ، آج ، بم : بيان . ( 12 ) . آج ، لب : خشن .