الشيخ أبو الفتوح الرازي
29
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
فرمود بقوله : وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ ( 1 ) . . . ، و در جمع گويند : خمس صلوات الى عشر ، و اين جمع قليل ( 2 ) باشد ، و ابو حاتم اختيار جمع كرد و گفت : آن كس كه ظن برد كه واحد » از جمع بليغتر است غلط افتاد او را ، الا ترى الى قوله : ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّه ( 4 ) ، و قوله : وَصَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها ( 5 ) ، حق تعالى گفت : دعاى تو ايشان را سكونى و طمأنينتى باشد . عبد اللَّه عباس گفت : رحمة لهم . قتاده گفت : وقار ( 6 ) لهم . كلبى گفت : طمأنينة لهم بان الله قبل منهم ، دلهاشان ساكن شود به آن كه خداى تعالى [ از ايشان ] ( 7 ) قبول كرد ، و گفتند ( 8 ) : صلاة آن است كه ، والى چون مال بستاند بگويد : آجرك الله فيما اعطيت و بارك ( 9 ) لك فيما ابقيت ، آنچه دادى خدايت به مزد كناد ، و آنچه رها كردى خداى بر آن بركت كناد . عبد الله بن ابي أوفى روايت كرد كه : چون كسى صدقهاى پيش رسول آوردى ، او گفتى : اللهم صل على ال فلان . روزى پدرم صدقهاى بنزديك رسول برد عليه السلام ، گفت : اللهمّ صلّ على ال ابي اوفى . عكرمه گفت : اين صدقه فرض است ، و حسن گفت : كفّارت است ، و ابو على جبّائى گفت : واجب است بر هر ساعيى كه دعا كند متصدّق را چنان كه رسول - عليه السلام - گفت ( 10 ) : و اللَّه سميع عليم ، و خداى تعالى مىشنود گفتار ايشان و مىداند كردار ايشان . * ( أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّه هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِه وَيَأْخُذُ الصَّدَقاتِ ) * ، عكرمه گفت : سبب نزول آيت آن بود كه ، چون خداى تعالى توبهء ايشان بپذيرفت و اينان را با منازل و درجات خود برد ، منافقان طعنه زدند و گفتند : اينان همان قوماند كه ديروز ( 11 ) با ايشان حديث نمىشايست كردن ( 12 ) و مسالمه ( 13 ) و مكالمه با ايشان روا نبود ، و اكنون
--> ( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 43 . ( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب : قلَّت . ( 3 ) . آو ، آج ، بم ، لب او . ( 4 ) . سورهء لقمان ( 31 ) آيهء 27 . ( 5 ) . سورهء تحريم ( 66 ) آيهء 12 . ( 6 ) . اساس : وقارا ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 7 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد . ( 8 ) . اساس : گفت ، به قياس با نسخه آو ، تصحيح شد . ( 9 ) . آو ، آج ، بم ، لب اللَّه . ( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب : كرد . ( 11 ) . اساس : دى روز ، آو ، بم : دين روز . ( 12 ) . آو ، آج ، بم ، لب : نمىياريست گفتن . ( 13 ) . آو ، بم : مسأله .