الشيخ أبو الفتوح الرازي
346
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
در خبر است كه : چون روز قيامت باشد ، منادى از قبل ربّ العزّة ندا كند ، گويد : اين الظَّلمة و اعوان الظَّلمة ، كجااند ظالمان و اعوانان ( 1 ) ظالمان ! جمع كنند ( 2 ) ايشان را ، حتّى من الاق لهم دواة او برى لهم قلما ، تا آن كس كه براى ايشان دواتى سياه كرده باشد يا قلمى تراشيده باشد . آنگه همه را در تابوتى كنند از آتش ، و به روايتى ديگر در تابوتى از آهن و در قعر دوزخ اندازند ، و قوله : * ( فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ ) * ، براى آن منصوب است كه جواب نهى است به « فا » ، و « ما » نفى است و « من » زيادت است مؤكّد نفى . * ( وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ ) * ، آنگه گفت : نماز بر پاى دار ( 3 ) در دو طرف روز ، يعنى نماز بامداد و نماز شام ، اين قول عبد اللَّه عبّاس است . مجاهد گفت : نماز بامداد و نماز خفتن ، تا پنج نماز داخل باشد در او . و قرظىّ گفت : نماز بامداد [ 200 - ر ] خواست و پيشين و ديگر . ضحّاك گفت : نماز بامداد و نماز ديگر خواست . مقاتل گفت : در يك طرف روز نماز بامداد و نماز پيشين بكن ، و در طرف ديگر [ نماز ديگر و ] ( 4 ) نماز شام بكن . * ( وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ ) * ، در پارهاى از شب نماز خفتن بكن ، و اين قول قريبتر است از همه . حسن بصرى گفت : * ( زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ ) * ، يعنى نماز شام و نماز خفتن . اخفش ( 5 ) گفت : زلف اللَّيل ساعاته ( 6 ) ، واحدتها زلفه ، ساعات شب باشد ، يكى را زلفه گويند و اصل زلفه منزلت و قربت باشد ، و مزدلفه از اين جاست كه آن منزلى است از پس عرفات نزديك به او ، قال العجّاج : ناج طواه الأين ممّا و جفا طىّ اللَّيالي زلفا فزلفا سماوة الهلال حتّى احقوقفا و ابو جعفر خواند : زلفا ، اتبع الضّمّة الضّمّة ، و ابن محيص خواند : زلفا ، به سكون اللَّام . مجاهد خواند : و زلفى ، به وزن قربى . * ( إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ) * ، در حسنات خلاف كردند ، بيشتر مفسّران گفتند : نماز پنج ( 7 ) است . مجاهد گفت : قول
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : اعوان . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : جمع كنيد . ( 3 ) . آج ، لب ، آز : بر پاى داريد . ( 4 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد . ( 5 ) . اساس : حسن ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد . ( 6 ) . اساس : ساعته ، به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد . ( 7 ) . آج ، لب ، آز : پنجگانه .