الشيخ أبو الفتوح الرازي
322
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و او كتب و علوم بسيار خواندى ، يا آن كه ما با مال خود آن كنيم كه خواهيم . و بعضى قرّاء خواندند : ما تشاء ، به « تا » ، يا ما با مال خود آن كنيم كه تو خواهى . بعضى مفسّران گفتند : از جملهء آنچه شعيب ايشان را از آن نهى كرد ، يكى آن بود كه : ايشان زر و درم درست مىبريدند ، شعيب بر ايشان انكار كرد ، فرمان نبردند و آن سخن بگفتند ، و خداى تعالى ايشان را به اين سبب عذاب فرستاد . آنگه بر سبيل تهكّم و سخريّت گفت : ( 1 ) : آرى ! تو مردى حليمى ، رشيدى ، عاقل و بردبار ، و بر صلاح . او جواب داد و گفت : اى قوم ! أ رأيتم ، بينى و دانى ؟ بر صورت استفهام ( 2 ) و مراد تنبيه و تقرير ، اگر من بر حجّت و بيّنت و بصيرت باشم از خداى خود ، و خداى مرا روزى دهد روزى نيكو . بهرى گفتند : يعنى حلال پاكيزه بى آن كه مرا بخسى و تطفيفى بايد كردن . بعضى دگر گفتند : مراد علم و معرفت است . و گفتهاند : مراد نبوّت است . و گفتهاند : ايمان و هدايت است ، براى آن كه به اعلام و تمكين و تسبيب اوست . * ( وَما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْه ) * ، و من نمىخواهم تا خلاف كنم شما را با آن كه شما را نهى مىكنم از آن ، يعنى من نمىخواهم تا شما را چيزى فرمايم و آن نكنم يا ( 3 ) شما را از چيزى نهى كنم و آن را ارتكاب كنم ، چنان كه شاعر گفت : لا تنه عن خلق و تأتى مثله عار عليك اذا فعلت عظيم * ( إِنْ أُرِيدُ ) * ، و المعنى ما اريد ، من نمىخواهم الَّا خير و صلاح و رشد تا توانم ، يعنى هميشه تا زنده باشم ، و اين بر سبيل تمدّح مىگويد ، و به پيغامبران خود اين لايق باشد ، چون به پيغامبر جز اين لايق نباشد به خداى تعالى كه مرسل و مسدّد پيغامبر است ، جز اين چگونه لايق باشد ! * ( وَما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّه ) * ، و توفيق من نيست مگر به خداى و توفيق ، هر آن لطفى باشد كه مكلَّف عند آن اختيار طاعت كند . * ( عَلَيْه تَوَكَّلْتُ ) * ، بر او توكّل و اعتماد كردم و با درگاه او گريختم و رجوع با او كردم . قوله : * ( وَيا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ ) * ، حسن و قتاده گفتند : لا يحملنّكم . زجّاج گفت : لا يكسبنّكم . شقاقي ، اى مشاقّتى و مباعدتى عنكم . * ( أَنْ يُصِيبَكُمْ ) * ، « ان » مع الفعل
--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : گفتند : ( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز است . ( 3 ) . آو ، بم ، مج ، لب ، آز : تا .