الشيخ أبو الفتوح الرازي

308

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفتند : نه . گفت اگر ده باشند ، و همى آمد تا با يكى آمد ، گفتند : نه ، گفت : پس نه لوط در ميان ايشان است ؟ جواب دادند كه : نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّه وَأَهْلَه . . . ( 1 ) ، ابن جريج گفت : در آن شهرهاى قوم لوط چهار هزار هزار مرد بود . * ( وَلَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ ) * ، گفت چون رسولان ما به لوط آمدند * ( سِيءَ بِهِمْ ) * ، اى احزن بهم ، يقال : ساءه يسوءه ، و بعضى اهل لغت گفتند : « سيء » اين جا مطاوع ساء است ، و نظيره : شغلته فشغل و اين چيزى نيست براى آن كه ، شغلته فاشتغل مطاوع او باشد . و ساء فعل متعدّى است ، چه از لازم فعل نيايد به هيچ وجه . * ( وَضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً ) * ، اى ضاق بهم ذرعه . بعضى مفسّران گفتند : ضاق قلبه ، دلش تنگ شد بدان قوم ، و بعضى ديگر گفتند ، معنى آن است كه : دستش به تنگ رسيد ، و اين عبارتى است از آن كه چاره ندانست و حيلت نيافت و در آن كار دست نتوانست زدن ، و نصب او بر ظرف است ، و او براى آن دلتنگ شد كه ايشان بر صورت امر - دانى بودند كه در زمين كس به جمال ايشان نبود ، و لوط - عليه السّلام - خبث عمل قوم خود [ 189 - ر ] شناخت ، بر ايشان بترسيد از آن ظالمان . عمرو بن دينار گفت : پيش از قوم لوط هيچ مرد با مرد مواقعه نكرد ، و در حيوانات گفته‌اند : هيچ نيست كه نر با نر قربت كند . قتاده و سدّى گفتند : آن فريشتگان - عليهم الصّلوة و السّلام - از نزد ابراهيم بيامدند و روى به شهرهاى قوم لوط نهادند ، و آن پنج ديه ( 2 ) بود : سدوم ، و غاضورا ( 3 ) ، و داد و ما ، و صواهم . اين چهار ده كافر بودند ، و ديه پنج صعد بود ، و اهل او به لوط ايمان داشتند آن ( 4 ) را هلاك نكردند ، چون بيامدند لوط را در زمينى از آن خود يافتند كه كارى مىكرد ، بر او فراز شدند و او ايشان را نشناخت كه در ( 5 ) صورت بشر بودند و او را گفتند : ما به مهمانى ( 6 ) تو آمده‌ايم . او چون ايشان را ديد و حسن و جمال ايشان ، دلتنگ شد برايشان از جهت قوم خود كه او قوم خود را شناخت ، و قوم با او شرط كرده بودند كه هيچ غريب را به مهمان ( 7 ) به خانه نيارد تا مهمانى ايشان كنند ، و آن معنى از

--> ( 1 ) . سورهء عنكبوت ( 9 ) آيهء 32 . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : ده . ( 3 ) . آو ، آج ، بم ، آز : عاصورا ، مج ، لب : عاضورا . ( 4 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز ، آنان . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : بر . ( 6 ) . آو ، بم ، مهمانان ، آج ، لب ، آز : مهمان . ( 7 ) . آج ، لب ، آز : مهمانى .