الشيخ أبو الفتوح الرازي
288
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
قيّ تناصيها بلاد قيّ و نصوته انصوه نصوا اذا اتّصلت به ، قال ذو الرّمّة : تنصوها ( 1 ) الجماهير ( 2 ) و قال ابو النّجم : ان يمس رأسي اشمط العناصي كانّما فرّقه مناصي اى مجاذب . و تخصيص ناصيه براى آن كرد كه ، اين عبارت باشد بنزديك ايشان از اذلال و قهر خصم ، و آن را كه ناصيهء او بگرفتند او بغايت مذلَّت و مقهورى باشد . فرّاء گفت : عبارة عن القدرة ، اين عبارتى است از آن كه او مالك ايشان است و قادر بر ايشان ، چنان كه گويند : بيده ازمّة الامور . و ابن جرير گفت : عبارت است از قهر و اذلال ، نبينى كه عرب آن را كه به اسيرى بگيرند او را موى پيشانى ببرند و در آن مذلَّتى دانند ، و اين خواست شاعر آن جا كه گفت : ان لم أناجزها فجزّوا لمّتي و قوله : * ( إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * ، كنايت است از عدل و راستى ( 3 ) ، يعنى بنه گردد ( 4 ) و بنه چسبد ( 5 ) ، و از اين كار ظالم را جائر خوانند كه او بگردد و برگردد . و جار اذا عدل باشد من العدول ، يعنى خداى من از عدل و راستى ( 6 ) عدول نكند كالمارّ ( 7 ) على سواء السّبيل لا يعدل يمينا و لا شمالا . بعضى ديگر گفتند : در كلام اضمارى هست ، و التّقدير : انّ ربّي يهدي الى صراط مستقيم او يحثّ على صراط مستقيم ، و اين وجه ضعيف است براى آن كه در كلام دليلى نيست بر اين محذوف . و معنى آيت آن است كه : خداى من اگر چه قادر است بر همه چيزها از خير و شر و نيك و بد ، جز فعل حسن و اختيار عدل و خير نكند . و قوله : * ( فَإِنْ تَوَلَّوْا ) * ، در او خلاف كردند ، بعضى مفسّران گفتند : هم از جملهء حكايت كلام هود است - عليه السّلام - كه او گفت قومش را : اگر شما تولَّى و عدول
--> ( 1 ) . آو ، آج ، بم : ينصوها . ( 2 ) . آج : الحمائر ، آز : الحمامر . ( 3 ) . مج : داستان . ( 4 ) . بنه گردد / بنگردد . ( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : نپيچد . ( 6 ) . آو ، بم ، مج ، مل ، لب : داستان ، مج : راستان . ( 7 ) . آج ، لب : كالماء .