الشيخ أبو الفتوح الرازي

266

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

علىّ بن زيد بن جذعان روايت كرد عن يوسف بن مهران عن ابن عبّاس ( 1 ) كه : يك روز حواريّان گفتند عيسى را - عليه السّلام : ما را كسى بايستى كه سفينه نوح ديده بودى تا حكايت آن با ما بگفتى . عيسى - عليه السّلام - ايشان را ببرد به پشته‌اى خاك . آنگه كفى از آن خاك برگرفت و گفت : دانى تا اين خاك چيست ؟ گفتند : خداى و رسولش عالمتر [ اند ] ( 2 ) . گفت : اين كعب ( 3 ) حام بن نوح است ، آنگه عصا بران خاك زد و گفت : قم باذن اللَّه ، برخيز به فرمان خداى . مردى از آن جا برخاست و خاك از سر مىفشاند . و سر او سپيد بود . عيسى - عليه السّلام - او را گفت : تو نه جوان بودى چون به مردى ؟ گفت : بلى ، و لكن چون آواز تو به گوش من آمد كه گفتى : قم باذن اللَّه ( 4 ) ، گمان بردم كه قيامت است ، از هول و فزع روز قيامت پير گشتم ، و ذلك قوله : . . . يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً ( 5 ) . گفت : مرا حديث سفينهء نوح بگو ، گفت : طولش هزار و دويست گز بود ، و عرضش ششصد گز بود ، و سه طبقه ( 6 ) . در يك طبقه طيور بودند ، و در يك طبقه آدميان بودند . چون سرگين چهار پاى بسيار شد و مردم را از آن رنج مىبود ، خداى تعالى او را فرمود تا دنبال پيل برپيخت ( 7 ) ، خداى تعالى خوك از او پديد كرد . يك جفت در حال بگرديدند و همه پليديها بخوردند . و چون موش مردم را رنج مىداد ، خداى تعالى گفت : بينى شير بمال . او بماليد ، گربه از او بيرون آمد و آهنگ موش كرد . عيسى - عليه السّلام او را گفت : نوح چگونه دانست كه شهرها جمله ( 8 ) خراب شده است ؟ گفت : كلاغ را بفرستاد تا برود و خبرى بيارد . او برفت و به مردارى مشغول شد ( 9 ) ، دير بماند . كبوتر را بفرستاد ، او برفت و بگشت و باز آمد و بر پاى و منقار او اثر گل بود ، او را دعا كرد به الف ، براى آن مألوف است و با مردمان

--> ( 1 ) . اساس از عبد اللَّه ، به قياس با نسخهء آو : « عن عبد اللَّه عبّاس » ، لفظ « از عبد اللَّه » در اساس زايد مىنمايد ، لذا حذف شد . ( 2 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء مل ، افزوده شد . ( 3 ) . آو ، آج ، بم ، آز ، لب : گور . ( 4 ) . آج ، بم ، مج ، لب ، آز بر خيز به فرمان خداى . ( 5 ) . سورهء مزّمّل ( 73 ) آيهء 17 . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها داشت . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : بر پيچيد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : همه . ( 9 ) . آج ، بم ، لب ، آز و .