الشيخ أبو الفتوح الرازي
256
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
خداى - عزّ و جلّ - و قيل : معناه استقاموا لربّهم من الخبت ، و هو الارض المطمئنّ المستوى ( 1 ) . و گفتهاند : اخبات ، استقامت باشد ، و گفتهاند : انابت باشد ، با خداى گريزند ، اين قول عبد اللَّه عبّاس است . مجاهد گفت : اطمأنّوا اليه ، با خداى ساكن شوند و آرام ايشان به ذكر خداى باشد . قتاده گفت : خشعوا الى ربّهم ، مذلَّت و خوارى نمايند خداى را . * ( أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * ، ايشان اهل بهشتاند و ايشان آن جا هميشه باشند . آنگه گفت : * ( مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ ) * ، مثل اين دو گروه يعنى كافر و مسلمان ، چون مثل [ دو كس است ] ( 2 ) : يكى نابينا و يكى بينا ، و يكى شنوا و يكى ناشنوا ، راست باشد ( 3 ) با يكديگر ! صورت ، استفهام است و مراد تقرير و جحد ، يعنى راست نباشد ( 4 ) ، يعنى مؤمن و كافر در حسن حال و سوء حال با بينا ( 5 ) و نابينا مانند ، كافر از روى مثل چون كور و كر است ، و مؤمن چون بينا و شنوا ، كه اين را حاسّه باشد كه به آن منتفع باشد ، و آن ديگر حاسّه ندارد . و مثل ، قولى باشد ساير كه در وى تشبيه بود حال اوّل را به حال دويم ( 6 ) ، و امثال به صورت خود بايد كه باشد ، چنان كه تحسبها حمقاء و هى باخس ، و نگفت هى باخسة ، و اگر اين مثل در حق مردى گويى ، همچنين بايد گفتن ، و كذلك قولهم : لو ذات سوار لطمتني اگر بر مذكّر ( 7 ) رانى اين مثل ، هم اين ( 8 ) لفظ بايد گفتن . و عمى و صمم ( 9 ) ، عبارت باشد از فساد حاسّهء بصر و حاسّهء سمع ، و بنزديك ما معنى نيست ، و اشعرى گفت : دو ( 10 ) معنى است از قبيل ادراك . آنگه بر سبيل تشبيه ( 11 ) و تذكير و تقريع و ملامت گفت : * ( أَ فَلا تَذَكَّرُونَ ) * ، خود هيچ انديشه نكنى !
--> ( 1 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها و چاپ شعرانى به صيغهء مذكّر . ( 2 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، افزوده شد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : باشند . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : نباشند . ( 5 ) . آو : وابينا . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : دوم . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : مذكّرى . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : به اين . ( 9 ) . آز : صم . ( 10 ) . مل : در او . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : تنبيه .