الشيخ أبو الفتوح الرازي

248

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

لو ثنيت لي وسادة ، او قال كسرت فاجلست عليها ( 1 ) لحكمت بين اهل التّوريت بتوريتهم و اهل الانجيل بانجيلهم ، و اهل الزّبور بزبورهم ، و اهل القران بقرآنهم ، و الَّذي [ 173 - پ ] فلق الحبّة و برأ النّسمة ما من رجل من قريش جرت عليه المواسي ، الَّا و انا اعرف له [ اية ] ( 2 ) تسوقه الى جنّة او تقوده الى نار ( 3 ) . فقام رجل فقال : ما ايتك يا امير المؤمنين الَّتي نزلت فيك ؟ قال : * ( أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه ) * ، گفت : به آن خداى كه در زير زمين دانه شكافد و در رحم صورت نگارد كه اگر مخدّه‌اى دولا ( 4 ) بكنند ، يا برگردانند و مرا بر آن جا نشانند ، حكم بكنم اهل توريت را به توريت ، و اهل انجيل را به انجيل ، و اهل زبور را به زبور ، و اهل قرآن را به قرآن ، به آن خداى كه در زير زمين دانه شكافد و در رحم صورت نگارد كه هيچ مرد نيست از قريش كه استره بر سر او برود و الَّا من دانم در حقّ او آيتى كه او را به بهشت برد يا به دوزخ . مردى برخاست و گفت : آيت تو كدام است يا امير المؤمنين ! گفت - عليه السّلام : * ( أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه ) * ، رسول خداى است ( 5 ) كه او بر بيّنت است ، و من آن گواهم كه از او ام و پسر و اوام . و در كتاب فصيح الخطب ( 6 ) [ بيارد ] ( 7 ) به اسناد كه : يك روز امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت : بر منبر كوفه : سلوني قبل ان تفقدوني فانّ العلم يفيض بين جنبيّ فيضا لو وجد مستفاضا الا و انّكم لن تسألوني عن فئة باغية و اخرى هادية الَّا اخبرتكم بهاديها و باغيها و سائقها و قائدها الى يوم القيامة ، گفت : بپرسى مرا از پيش آن كه مرا نيابى ، كه علم از ميان پهلوهاى من موج مىزند اگر راه يابد ، و الا ( 8 ) مرا نپرسى از هيچ گروهى باغى و ديگرى هادى ، و الا خبر دهم شما را به هادى ايشان و باغى ايشان و سايق ايشان و قايد ايشان تا به روز قيامت . ابن الكوّا بر پاى خاست ، گفت : ما ادّعي مثله نبيّ و لا وصيّ ، چنين دعوى هيچ پيغامبر نكرد و هيچ وصىّ پيغامبر . امير المؤمنين گفت :

--> ( 1 ) . آج ، بم ، لب ، آز : عليه . ( 2 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو افزوده شد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : الى النّار . ( 4 ) . آو ، آج ، بم ، آز : دو تا . ( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : خدا گفت . ( 6 ) . آو ، آج ، بم ، مل ، آز : فصيح الخطيب . ( 7 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، افزوده شد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : الاو .