الشيخ أبو الفتوح الرازي

232

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

اهل الجنّة ( 1 ) : . . . حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقاماً ( 2 ) ، و ( 3 ) : . . . ساءَتْ مُسْتَقَرًّا ( 4 ) وَمُقاماً ( 5 ) . و گفته‌اند : * ( مُسْتَقَرَّها ) * ، آنچه عمل او بر آن ( 6 ) قرار گيرد ، * ( وَمُسْتَوْدَعَها ) * ، و آن جا كه بازگشت او باشد با آن . و قوله : * ( كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ ) * ، همه در نوشتهء ( 7 ) روشن ثبت كرده‌اند ، يعنى لوح محفوظ . و حق تعالى آنچه در لوح محفوظ فرمود نوشتن ( 8 ) با آن كه او عالم الذّات است براى آن كرد تا فريشتگان را لطفى بود كه بينند تا آنان را كه شنوند از جملهء مكلَّفان . * ( وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * ، او آن خداى است كه بيافريد آسمانها و زمين ( 9 ) در شش روز ، با آن كه توانست كه به يك طرفة العين بيافريند تا بدانند كه : از بدايت خلق ، كار او بر نسق است ، و از آن جا كه در آن مصلحتى شناخت مكلَّفان را چون بينند يا شنوند . و مراد به شش روز [ آن ] ( 10 ) است كه : به تقدير شش روز ( 11 ) ، براى آن كه روز عبارت باشد من طلوع الشّمس الى غروبها و آنگه آفتاب نبود . و گفتند : تا خلقان بدانند كه تأنّى در كارها پسنديده است دون تعجيل . * ( وَكانَ عَرْشُه عَلَى الْماءِ ) * ، و عرش او بر آب بود پيش از آن كه آسمان و زمين آفريد ، و آب بر باد بود . كعب الاحبار گفت : حق تعالى ياقوتى سبز بيافريد ( 12 ) ، به او نگريد بهيبت بگداخت و آبى شد لرزان ، آنگه عرش بيافريد و بر آن آب نهاد . و ضمره ( 13 ) گفت : خداى تعالى عرش بيافريد بر سر آب مانند كشتى مىرفت ، و آنگه لوح و قلم بيافريد و بفرمود تا : كاينات و هر چه خواست بودن بنوشت ، آنگه آن نبشته خداى را تسبيح كرد و هزار ( 14 ) سال پيش از آن كه حق تعالى موجودات آفريد . * ( لِيَبْلُوَكُمْ ) * ، تا بيازمايد شما را تا كدام نيكو عملتر است . و نصب * ( عَمَلًا ) * بر تميز است ، و بيان معنى ابتلا و امتحان از خداى تعالى باز نموديم و آن كه معنى آن است كه : او در تكليف معاملهء

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز آو ، بم ، مل و النّار . ( 2 ) . سورهء فرقان ( 25 ) آيهء 76 . ( 3 ) . لب فى اهل النّار ، آو ، آج ، بم ، آز : فى النّار . ( 4 ) . آو ، آج ، بم ، آز الى . ( 5 ) . سورهء فرقان ( 25 ) آيهء 66 . ( 6 ) . آج ، لب ، آز : بدان . ( 7 ) . مل : نبشتهء . ( 8 ) . مل : نبشتن ، آج ، فرمود نوشتند ، آز : فرموده نوشتند . ( 9 ) . آج ، لب ، آز * ( فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ) * . ( 10 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، افزوده شد . ( 11 ) . آج ، لب ، آز از . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها آنكه . ( 13 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : حمزه ، مج : ضميره . ( 14 ) . همهء نسخه بدلها بجز آز : كرد هزار .