الشيخ أبو الفتوح الرازي
214
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
پيش منش آرى ، و اگر دروغ گويد ( 1 ) گردنش بزنى . و يونس - عليه السّلام - آن جا كه آن مرد را پيغام داد ، با درخت و سنگ تقرير كرد كه : چون او آيد [ و ] ( 2 ) گواهى خواهد بر حضور من ، براى او گواهى دهى . و ايشان تقبّل كردند ، شبان بيامد با كسان پادشاه بنزديك آن سنگ و آن درخت ، و ايشان را گفت : آن گواهى كه مرا بنزديك شماست سوگند مىدهم بر شما نه يونس اين جا حاضر آمد و مرا پيغام داد به ملك ؟ درخت و سنگ گواهى بدادند . مردمان پادشاه باز آمدند و ملك را خبر دادند . پادشاه دست شبان گرفت و او را بر جاى خود بنشاند و گفت : اين جاى به تو سپردم نگه دار و پادشاهى ( 3 ) تو راست ، و او برخاست ( 4 ) به طلب يونس ، بگرديد و او را بيافت و عمر در خدمت او سر برد . عبد اللَّه مسعود گفت : آن شبان چهل سال پادشاهى آن شهر كرد ، و ابو عبيده گفت : الَّا در آيت به معنى « واو » عطف است ، و تقدير آن است ( 5 ) : « و قوم يونس لما آمنوا كشفنا » [ 162 - ر ] ، چنان كه شاعر گفت : و كلّ اخ مفارقه اخوه لعمر ابيك الَّا الفرقدان اى ، و الفرقدان . جبّائى گفت : مراد به قريه ، شهر قوم صالح است و ثمود ( 6 ) . و معنى آن است : فهلا قرية امنت فنفعها ايمانها كما نفع * ( قَوْمَ يُونُسَ [ لَمَّا آمَنُوا ] ) * ( 7 ) ، تا نفع كردى ايشان را چنان كه ايشان ( 8 ) را كرد . و حسن بصرى گفت ، معنى آيت آن است كه گفت : در روزگار گذشته هيچ شهر نبود كه اهلش به جمله ايمان آوردند چنان كه يكى از ايشان نماند كه ايمان نياورد ( 9 ) الَّا قوم يونس ، فهلَّا كانت ، چرا مردمان دگر شهرها چنان نكردند كه ايشان ، تا منفوع شدندى به ايمان چنان كه قوم يونس .
--> ( 1 ) . آو ، بم ، مل ، مج : مىگويد . ( 2 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد . ( 3 ) . آج ، لب ، آز كن كه . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 5 ) . آج ، لب ، آز كه . ( 6 ) . آز : و ثمود . ( 7 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، از قرآن مجيد افزوده شد . ( 8 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : اينان . ( 9 ) . آو ، آج ، بم ، لب : نياوردند .