الشيخ أبو الفتوح الرازي
67
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و الشّكّة السّلاح ، يقال : فلان شاك في السّلاج و شائك في السّلاح ، و شاك من الشكّة ، قال الشّاعر : فتوهّموني انّنى انا ذلكم شاك سلاحى في الحوادث معلم . * ( وَيُرِيدُ اللَّه أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ ) * ، يعنى محمّدا . خداى تعالى مىخواهد تا حقّى ( 1 ) محمّد آشكارا كند و او را ظفر دهد بر دشمن * ( بِكَلِماتِه ) * ، قيل : بامره ، و قيل : بوعده به فرمانى كه داد شما را به قتل كفّار يا به وعدهاى كه داد شما را به ظفر . * ( وَيَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ ) * و ببرّد اصل كافران ، و استيصال كند ايشان را و نيز تا حق به حق كند يعنى تا حق آشكارا بكند به ادلَّه چنان كه مردمان بدانند كه حقّ است ، و باطل به باطل كند ، يعنى اظهار دليل كند بر بطلان باطل و الَّا خود حق ، حق باشد و باطل باطل نه اين به حق بايد كردن نه آن به باطل ، و اگر چه كافران و گناهكاران آن را كاره باشند . قصّه آيت آن است كه ، عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه زبير و سدّى و ابن يسار روايت كردند كه : مردى نام او كرز بن جابر القرشىّ غارت كرد بر گلَّه مدينه و براند تا به منزلى كه آن را صفرا خوانند . خبر به ( 2 ) رسول - عليه السّلام - رسيد بر اثر او برفت ، او رفته بود ، او را در نيافت ، باز آمد و آن سال مقام كرد . آنگه خبر آوردند كه ابو سفيان از شام مىآيد با كاروانى از آن قريش . عمرو بن عاص با ايشان بود و عمرو بن هشام و مخرمة بن نوفل الزّهرى با چهل سوار از بزرگان قريش ، و مالى عظيم با خويشتن داشتند از مال و تجارت و مبلغى عطر داشتند . چون بنزديك بدر رسيدند - و آن نام چاهى است - خبر به ( 3 ) رسول رسيد از آمدن ايشان . رسول - عليه السّلام - اصحابان ( 4 ) را حثّ كرد و خبر داد به قلَّت قوم و كثرت مال و گفت : اينك كاروان قريش با مال جهان ، بيرون شويد تا باشد كه خداى تعالى مال ايشان به غنيمت ( 5 ) شما كند . صحابه كه اين بشنيدند بشتافتند به طمع مال و غنيمت با سلاح و بى سلاح و چنان كه اتّفاق افتاد و ايشان را گمان چنان بود كه كارزارى ( 6 ) نباشد آن جا . چون ابو سفيان بشنيد كه
--> ( 1 ) . حقّى / حقّ ، ( ياى مجهول به جاى كسره ) : بم ، مج ، آن ، لت : حقّ . ( 3 - 2 ) . همه نسخه بدلها ، بجز آو ، مل : بر . ( 4 ) . همه نسخه بدلها ، بجز مج : اصحاب . ( 5 ) . آج : قسمت مل : نعمت . ( 6 ) . آو ، بم : كارزارى .