الشيخ أبو الفتوح الرازي

31

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

كدام حديث ايمان خواهند آوردن ( 1 ) ! و اين دليل است بر آن كه ، قرآن محدث است براى آن كه اگر قديم بودى نگفتى ، * ( فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَه ) * ، و تقدير آن كه : فباىّ حديث بعد هذا الحديث پس از اين حديث ، به كدام حديث ايمان خواهند آوردن ( 2 ) ! و « حديث » ، ضدّ قديم باشد ، و در آيت دليل است بر وجوب نظر براى آن كه حق تعالى بر سبيل تقريع و ملامت و مذمّت [ گفت حديث آنان كه ترك نظر كنند و ملامت و مذمّت ] ( 3 ) بر ترك واجب باشد و فعل قبيح ، و چون آيت حثّ باشد بر وجوب نظر ، دليل بود بر فساد تقليد . * ( مَنْ يُضْلِلِ اللَّه فَلا هادِيَ لَه ) * ، گفت : هر كه را خداى اضلال كند ، او را هاديى نباشد كه راه نمايد . معنى آن است كه ، آن را كه خداى تعالى به تكليف امتحان كند تا او عند آن ضالّ شود ، او را هادى نباشد ، يعنى كسى نباشد كه او را دليلى آرد و برهانى انگيزد به مانند آن ادلَّه كه خداى نصب كرده است براى او يا مقارب آن يا پيش از آن ، و رها كند ايشان را در جهالتشان و نادانى و بى نوايىشان تا سر در نهاده مىروند متحيّر و از ( 4 ) آن ( 5 ) كه ايشان را با خود رها كند و منع نكند ايشان را به قهر و جبر و الطافى كه با مؤمنان كرد با ايشان نكند ، چه معلوم بود كه آن ، ايشان را لطف نخواهد بودن . و وجهى ديگر در آيت آن است كه ، محتمل است كه مراد آن بود كه آن را كه خداى راه ننمايد به بهشت بر سبيل استحقاق عقاب بر كفرش ، بدون خداى او را راهنماى نباشد و او را رها كند تا در ظلمات قيامت و عرصات موقف متحيّر و متردّد مىگردد تا فريشتگان عذاب به او رسند كه او را به دوزخ برند . و وجه سوم ( 6 ) در آيت آن باشد كه ، آن را كه خداى تعالى حكم كند به ضلال او و او را ضالّ خواند در همه عالم كس نباشد كه اين حكم از او زايل كند و اين نام از او بردارد . اهل عراق ، حمزه و كسائى و خلف خواندند : و يذرهم ، به « يا » و جزم « را » و باقى قرّاء به « نون » خواندند و ضمّ « را » . وجه قراءت اوّل آن بود كه معطوف است [ بر جمله ] ( 7 ) كه محلّ او جزم است به جزاى شرط براى آن كه تقدير اين است : من يضلل اللَّه فلا

--> ( 1 ) . بم ، لب ، آن : خواهند آوردند . ( 2 ) . همه نسخه بدلها : خواهى آوردن . ( 3 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد . ( 4 ) . آو ، آج ، مج ، لب ، لت ، ، آن : متحيّروار . ( 5 ) . آو ، آج ، مج ، لب ، لت : به آن بم : از آنان . ( 6 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، لت ، آن : سيم مج : سيوم . ( 7 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .