الشيخ أبو الفتوح الرازي
25
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
قوله : * ( وَلِلَّه الأَسْماءُ الْحُسْنى ) * ، چون ذكر كافران و مذمّت و ملامت ايشان بگفت ، استدعا كرد مؤمنان را و ترغيب افگند ، گفت : خداى راست نامهاى نيكو [ او را به آن نامها ] ( 1 ) ، بخوانيد . و اين دليل است بر آن كه اسم جز مسمّى باشد ( 2 ) ، براى آن كه خداى تعالى يكى است و او را نامهاى بسيار است تا نود و نه ( 3 ) و تا هزار و يك ، * ( وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِه ) * ، حمزه خواند : يلحدون [ به فتح « يا » و « حا » از بناى ثلاثى از لحد يلحد ، و دگر قرّاء يلحدون ] ( 4 ) من الالحاد ، و در سورة النّحل ، كسائى و خلف موافقت كنند با حمزه در فتح « يا » و « حا » . ابو الحسن اخفش گفت : لحد و الحد ، لغتان إلَّا آن كه الحد در استعمال بيشتر است ، قال اللَّه تعالى : وَمَنْ يُرِدْ فِيه بِإِلْحادٍ . . . ( 5 ) ، و اسم فاعل از اين بنا و از آن در استعمال شايعتر است ، قال الشّاعر : ليس الامام بالشّحيح الملحد و ابو عبيده گفت عن الاحمر ( 6 ) كه : لحد اذا مال ، و الحد اذا جادل ( 7 ) ، و معنى كلمه عدول باشد از سنن استقامت ، و از اين جا گويند : لحد ، گور را براى آن كه از استقامت و راستى منحرف باشد ، و معنى آن كه : * ( يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِه ) * ، يعنى ميل مىكنند در نامهاى او از حق و او را به اوصافى وصف مىكنند كه به او لايق نباشد . ابن جريج گفت : مراد آن است كه ، ايشان در برابر نام اللَّه بتى را « لات » خواندند و در برابر عزيز بتى را « عزّى » خواندند و در برابر منّان ( 8 ) ، « منات » گفتند . عبد اللَّه عبّاس گفت : الحاد ايشان تكذيب ايشان بود . قتاده گفت : شرك ايشان بود . بعضى دگر گفتند : آن بود كه بتان را خداى خواندند . اهل معانى گفتند : الحاد در اسماء خداى آن بود كه او را به نامى خواند كه او خود را به آن نام خوانده نباشد و در كتاب و سنّت آمده نباشد و آيت دليل است بر آن كه ، خداى را تعالى جز به نامى نشايد خواندن كه سمعى وارد باشد به آن مقطوع به از آيتى و خبرى معلوم . * ( سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * جزا كنند ايشان را و پاداشت دهند ايشان را به آنچه كرده باشند .
--> ( 1 ) . اساس : ندارد از او ، افزوده شد . ( 2 ) . مج : نباشد . ( 3 ) . همه نسخه بدلها ، بجز مج نام . ( 4 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد . ( 5 ) . سوره حج ( 22 ) آيه 25 . ( 6 ) . اساس : الاصم ، به قياس با نسخه مل ، مج ، لب ، تصحيح شد آو ، بم ، آج ، آن ، لت : العاصم . ( 7 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آن : عدل . ( 8 ) . آو ، آج ، بم ، مل ، لب ، آن بتى را .