الشيخ أبو الفتوح الرازي
46
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
اوّل پيغامبر كه خداى فرستاد و پيغامبرانى كه بر ايشان پيغامبر نبود ، و جماعتى كه در عهد و روزگار ايشان پيغامبر نبود كه آن را روزگار فترت خوانند . پس چون چنين باشد ، تخصيص بايد كرد به ( 1 ) آنان كه معلوم از حال ايشان آن است كه شرع ايشان [ 115 - ر ] را مصلحت باشد و خداى تعالى ايشان را عذاب نكند تا پيغامبر نفرستد به ايشان ، و مثله قوله تعالى : وَما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا ( 2 ) ، تا پيغامبر بيايد و مصالح ايشان به ايشان نمايد ، چون خلاف كنند پس از آن مستحقّ عقاب شوند . * ( ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ ) * ، موضع « ذلك » از اعراب محتمل است دو وجه را : يكى رفع بر تقدير آن كه الأمر ذلك كار آن است كه تو شنيدى از آنچه در آيت مقدّم برفت ، بر اين وجه خبر مبتداى محذوف باشد ، و شايد كه مبتدا باشد ( 3 ) . و * ( أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ ) * ، در جاى خبر او بود ، و تقدير آن باشد ، كه : ( ذلك بان لم يكن ) ، اين به سبب آن است كه خداى تعالى هلاك نكند هيچ شهر را و اهل آن شهر غافل باشند . و وجه دگر آن است كه : محلّ او نصب باشد ، و معنى آن كه : ( فعلنا ذلك ) ، ما اين گناه كه [ در آيت ] ( 4 ) مقدّم برفت بكرديم ، براى آن كه خداى تو هلاك نكند هيچ شهر را - و مراد اهل شهر است به ظلم و بيدادى . * ( وَأَهْلُها غافِلُونَ ) * ، « واو » حال است و اهل آن شهر غافل و بى خبر باشند ، يعنى نكند الَّا بعد ( 5 ) از آن كه حجّت بر ايشان بدارد ، و آنچه علَّت ايشان است در تكليف ازاحت كند ، و « أن » مخفّفه است از ثقيله ، و تقدير آن است : ( لأنه لم يكن ربك ) ، و مثله قول الشّاعر ( 6 ) : في ( 7 ) فتية كسيوف الهند قد علموا ان هالك كلّ من يخفى و ينتعل أى أنّه هالك ، براى آن كه « ها » ضمير شأن و كار باشد . * ( وَلِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا ) * ، در آيت محذوفى هست ( 8 ) ، تقدير آن است كه : و
--> ( 1 ) . مج ، آج ، لب ، بم : با . ( 2 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 15 . ( 3 ) . مج ، وز : مبتدا بودن مل : مبتدا بود . ( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لت : پس . ( 6 ) . مج ، وز ، مل شعر . ( 7 ) . اساس : و ، با توجّه به مج ، وز و منابع شعرى تصحيح شد . ( 8 ) . مج ، وز و .