الشيخ أبو الفتوح الرازي

72

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

ايشان زد باش تا فردا كه آب و آتش به دست او كنند تا هم ساقى كوثر باشد و هم قسيم جنّت و سقر ( 1 ) ، دوستان را آب دهد و دشمنان را به آتش فرو دهد . آن جا كه در دست او آب باشد در دست تو باد باشد ، و آن روز كه آتش در زير قدم او باشد ، بر سر دشمنانش خاك حسرت باشد ، آن روز اظهار بشاشت كردند ( 2 ) : ابدى العداة بك السّرور كانّهم فرحوا و عندهم المقيم المقعد او از كار خود در ركوع و سجود است و تو از حسد او در قيام و قعود ( 3 ) فردات پيدا شود ثمرهء اين خاست و نشست كه خاكت بر سر بود و بادت در دست باش تا انگشت ( 4 ) حسرت در دندان ندامت گيرى و به زبان تأسّف اين بيت گويى : دردا و دريغا كه از آن خاست و نشست خاكى است مرا بر سرو بادى است به دست آن روز اين آيت فرود آمد كه : الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ ( 5 ) ، گمان بردند كه برود و اين كار مهمل ماند . چون او را به جاى خود بداشت و بر كار دين گماشت و بازوى او گرفت و برابر خلقان داشت و پايهء او از چرخ برترين ( 6 ) بفراشت ، دشمنان آيس شدند و خايب گشتند ، و بعضى در دل بداشتند و بعضى درد دل داشتند تا طاقت نداشتند ( 7 ) تا ( 8 ) بر صحرا نهادند و آنچه راز دل بود برگشادند ، تا در خبر است و اين خبر ، ابو اسحاق الثّعلبىّ المفسّر امام اصحاب الحديث در تفسيرش بياورد كه ( 9 ) : آن را نام كشف و بيان كرد به اسنادى كه سائلى سفيان عيينه را پرسيد ازين آيت كه خداى تعالى : سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَه دافِعٌ مِنَ اللَّه ذِي الْمَعارِجِ ( 10 ) ، در شأن كه آمد و اين خواهنده كه بود كه از خداى تعالى عذاب خواست و خداى - عزّ و جلّ - از او دريغ نداشت ؟ سفيان سائل را گفت : از من سؤالى كردى كه پيش از تو از من كس اين سؤال نكرد ، حدّثني ابي ، پدرم روايت كرد از باقر - علوم

--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر باشد . ( 2 ) . مج ، مت ، وز شعر . ( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : قعودى . ( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت : دست . ( 5 ) . سوره مائده ( 5 ) آيه 3 . ( 6 ) . آج ، لب : برين . ( 7 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بعضى طاقت در دل داشتن بنداشتند . ( 8 ) . آج ، لب ، آف ، لت : پا . ( 9 ) . آج ، لب : و . ( 10 ) . سوره معارج ( 70 ) آيه 1 تا 3 .