الشيخ أبو الفتوح الرازي

63

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

تحصيل كند و او ساز حجّ رفتن گرفت ، چون بيرون شد از مدينه نامه نوشت به امير المؤمنين على كه : من به جانب مكّه رفتم ( 1 ) به حجّ . چون كار ( 2 ) تمام كرده باشى از ره يمن به مكّه آى به حجّ كه آن جا ملتقى باشد - ان شاء اللَّه . او نامه برخواند و ساز رفتن كرد و آنچه حاصل كرده بود از حلَّه‌ها در اعدال ( 3 ) بست و با قوم خود برنشست و روى به مكّه نهاد . چون به ميقات اهل يمن رسيد ، احرام گرفت و چهل و چهار شتر با خود داشت به هدى ( 4 ) ، و حج آنگه قارن بود و مفرد ، و فرض تمتّع نيامده بود . چون رسول - عليه السّلام - به مكّه رسيد به نزديكى ، خداى تعالى آيت فرستاد : وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّه . ( 5 ) رسول - عليه السّلام - قوم خود را خطبه كرد و رسول - عليه السّلام - احرام گرفته بود به حج و شتر رانده بود شصت و شش شتر و نيّت قران كرده بود حجّ قارن خواست كرد ( 6 ) . چون آيت آمد ، رسول - عليه السّلام - خطبه كرد و قوم را گفت : هر كه هدى نرانده حلال شود و اين احرام ، احرام عمره كنيد كه خداى تعالى عمره در حج برد و انگشتهاى ( 7 ) هر دو دست در يكديگر ( 8 ) افگند ، آنگه گفت : اگر من آن كه اكنون مىدانم پيش از اين دانستمى ، هدى نراندمى تا اكنون حلال شدمى و لكن من حلال نمىتوانم شدن تا هدى به محلّ خود نرسد و بنكشند ( 9 ) الا هر كس كه او هدى نرانده است بايد تا حلال شود و حجّ عمره كند و آنگه احرام به حج فرا گيرد ( 10 ) پس از اين . قوم بعضى حلال شدند ( 11 ) و بعضى بر احرام باستادند ( 12 ) و حلال نشدند ، و رسول - عليه السّلام - با ايشان ( 13 ) عتاب كرد و گفت : چرا حلال نمىشويد ؟ گفتند : ما حلال نشويم ( 14 ) و تو محرم ، گفت : مرا ( 15 ) عذرى هست ، فرض من اين است براى اين عذر و

--> ( 1 ) . مت : مىرفتم . ( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر خود . ( 3 ) . وز : اعدل . ( 4 ) . مج : چهل و چهار شتر بهدى فرستاد . ( 5 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 196 . ( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : خواست كردن . ( 7 ) . آج : انگشتها . ( 8 ) . آج : يكدگر . ( 9 ) . مج ، مت ، وز : نمىكشند . ( 10 ) . لت ، مر : ها گيرد . ( 11 ) . لب : حلال شوند . ( 12 ) . آف ، لت ، مر : بايستادند . ( 13 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : ايشان را . ( 14 ) . مر : حلال نمىشويم . ( 15 ) . مج ، مت ، وز : تو را .