الشيخ أبو الفتوح الرازي

53

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گيرد از سه هزار و نه صد و نود و سه هر دو دست او بسته بود . ] ( 1 ) حق تعالى رد كرد بر ايشان و جواب داد ايشان را بر وجه زجر و لعنت و نفرين گفت : * ( غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ ) * ، دستهاى ايشان به غل بسته باد . حسن بصرى گفت : معنى آيت آن است كه دست خداى از عذاب ما مكفوس ( 2 ) و مقبوض است ، يعنى خداى ما را عذاب نكند الَّا مقدار آنچه سوگند او راست كند جز آن كه ( 3 ) پدران ما گوساله پرستيده‌اند . مجاهد و سدّى گفتند جهودان گفتند : چون خداى تعالى ملك از ما بستد دست بر سينه نهاد و چون كسى كه تقبّل كارى كند و دست بر سينه زند ( 4 ) و گفت : اى بنى اسرائيل و بنى احبار من ضمان كردم كه دست از ( 5 ) برنگشايم تا ملك با شما ندهم ، گفتند : اين الفاظ كنايت است از ( 6 ) : * ( غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ ) * ، دست ايشان از خيرات بسته باد و دستهاشان به خير مرساد و شايد كه حقيقت بود چنان كه گفتيم دستهاشان به بند و غل بسته باد و ( 7 ) لعنت بر ايشان باد به اين كه گفتند ، آنگه گفت : وصف من بخلاف آن است كه ايشان گفتند : * ( بَلْ يَداه مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ ) * ، بل دستهاى او گشاده است چنان كه خواهد انفاق مىكند و مىدهد و مىبخشد به حسب مصلحت . اگر گويند آنچه جهودان از سر جهل گفتند كه : * ( يَدُ اللَّه مَغْلُولَةٌ ) * ، محمول بود بر آن كه ندانستند و نشناختند خداى را كه وصف او به اين نشايد كردن ، چگونه گفت خداى تعالى : * ( بَلْ يَداه مَبْسُوطَتانِ ) * ، خود را يد اثبات كرد ، آنگه آن را وصف كرد ؟ گوييم : قديم تعالى ( 8 ) در اين باب طريقهء ازدواج مراعات كرد ، چون ايشان وصف او تعالى [ به بخل ] ( 9 ) [ 14 - ر ] كردند از ره عبارت دست كردند ، حق تعالى هم به آن عبارت رد كرد بر ايشان ، نبينى كه در برابر مغلولة مبسوطة گفت ، ( 10 ) يعنى اگر بر مجاز شما

--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز افزوده شد . ( 2 ) . مج ، مت ، آج ، لب ، لت : مكفوف . ( 3 ) . وز ، مج ، مت ، آج ، لت : چندان كه . ( 4 ) . اساس : زد ، با توجّه به وز تصحيح شد ، ديگر نسخه بدلها : نهد . ( 5 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر هم . ( 6 ) . مج ، مت ، وز اين . ( 7 ) . مر * ( لُعِنُوا بِما قالُوا ) * . ( 8 ) . مج ، مت ، وز : جلّ جلاله . ( 9 ) . اساس : ندارد با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده . ( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : نهاد .