الشيخ أبو الفتوح الرازي

49

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

تغييرات نسب ، كما قالوا ( 1 ) فى النّسبة الى الرّوح : روحانىّ و الى البحر بحرانىّ و گفته‌اند ( 2 ) : « أحبار » علماى جهوداناند و « ربّانيان » علماى ترسايانند ، حق تعالى تعيير كرد هر دو گروه را به ترك امر معروف و نهى منكر . عبد اللَّه بن جرير ( 3 ) روايت كرد ( 4 ) از پدرش كه رسول - عليه السّلام - گفت : هيچ مرد ( 5 ) نباشد كه به قومى بگذرد كه ايشان معصيتى مىكنند و او دست ايشان به دست فرو نگيرد و ايشان را منع نكند و الَّا نزديك بود كه خداى تعالى ايشان را عذابى عام فرستد ، و رسول - عليه السّلام - اين به شرط تمكّن ( 6 ) گفته باشد ، يعنى اگر تواند و قوّت آن دارد كه ايشان را به دست منع كند و نكند . امّا آن كه او متمكّن نباشد از آن كه به دست منع كند بايد تا به زبان نهى كند اگر نيز نتواند ( 7 ) و داند كه مؤدّى خواهد بودن با ( 8 ) ضررى ( 9 ) يا داند كه [ 13 - ر ] انكار او را تاثير نخواهد بودن بايد تا آن را به دل منكر مىباشد ( 10 ) و تكليف او بيش از اين نيست . مالك دينار گفت : خداى تعالى وحى كرد به قومى فرشتگان ( 11 ) كه فلان شهر را عذاب كنى ( 12 ) ، فرشتگان گفتند : بار خدايا تو عالمترى ، و لكن فلان بندهء عابد ما دام كه بر درگاه تو باشد در آن شهر است ، گفت : اسمعونى صيحته فوجهه لم يتغيّر غضبا لمحارمى ( 13 ) [ گفت ] ( 14 ) : آواز ( 15 ) نالهء او بشنوانى ( 16 ) مرا كه روى او متغيّر نشد به خشم بر ايشان چون ارتكاب محارم مىكردند . در خبر است كه خداى تعالى وحى كرد به يوشع بن نون كه : من از قوم تو صد هزار آدمى را هلاك خواهم كرد ، چهل هزار صالحان و نيكان و شصت هزار بدان

--> ( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : قالوا . ( 2 ) . آف آن : لقبه . ( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : عبيد الله بن جرير . ( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : روايت كند . ( 5 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : مردى . ( 6 ) . مج ، مت ، وز ، تمكين ، آف : ممكن ، مر : متمكن . ( 7 ) . مج ، مت ، وز : تواند . ( 8 ) . آن : يا . ( 9 ) . وز آن : ضريرى . ( 10 ) . مر : باشد . ( 11 ) . وز : فرشتگان . ( 12 ) . آج ، لب ، لت ، مر : كنيد . ( 13 ) . وز : المحارمى . ( 14 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج افزوده شد . ( 15 ) . مج ، مت ، وز : او را . ( 16 ) . مر : بشنوانيد .