الشيخ أبو الفتوح الرازي
363
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
باشد به نفس خود به دو مفعول ، گفت : ما بداديم ابراهيم را فرزندانى از ايشان اسحاق و او اسمى است اعجمى لا ينصرف و سبب منع صرف ، علميّت است و عجمه ، و يعقوب پسر اسحاق كه فرزند زادهء ابراهيم بود و گفتند : براى آنش يعقوب خواندند ( 1 ) كه به عقب عيص زاد ، برادر او ، و هر دو هم شكم بودند ، و گفتند ( 2 ) : دست در عقب عيص زده بود و درست آن است كه تازى نيست تا اشتقاقش طلب كنند بلى ( 3 ) اسمى است اعجمى براى [ آن ] ( 4 ) منصرف نيست . * ( كُلًّا هَدَيْنا ) * ، منصوب است * ( كُلًّا هَدَيْنا وَنُوحاً هَدَيْنا ) * ، همچنين گفت [ 91 - ر ] : همه را هدايت داديم و نوح را پيش از ايشان ، و قيل ، من قبل ابراهيم ، چون مضاف اليه از او بر كند بنا كرد او را بر ضم . و « هدايت » در آيت به معنى بيان و الطاف و توفيق باشد ، و شايد كه به معنى نبوّت ( 5 ) . * ( وَمِنْ ذُرِّيَّتِه ) * ، و از فرزندان او . دو قول گفتند : يكى آن كه ضمير عايد است با نوح ، براى آن كه در مذكوران كسانى هستند كه نه از فرزندان ابراهيماند و آن لوط است كه پسر خواهرش بود ، و گفتند : پسر برادرش و بهرى دگر گفتند : راجع است با ابراهيم ، و آنچه گفتند از حديث لوط مانع نباشد از اين براى آن كه كلام بر تغليب رانده باشد و هر دو قول محتمل است . و اصل ذرّيّة فعليّه است من ذرء اللَّه الخلق ، أى خلقهم . و از فرزندان او داود بود و پسرش سليمان و ايّوب و هو ايّوب بن افرص بن رازح بن روم بن عيصا بن اسحاق بن ابراهيم ، و يوسف پسر يعقوب ، و او آن است كه رسول - عليه السّلام - گفت او را : الكريم بن الكريم بن الكريم ، يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم . و موسى و هارون پسران عمران بودند و هارون به يك سال از موسى - عليه السّلام - مهتر بود . * ( وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ) * ، و ما همچنين پاداشت ( 6 ) دهيم نيكوكاران ( 7 ) را ، يعنى چنان كه ابراهيم را جزا داديم بر توحيد و ثبات بر دين و مجاهده در راه معرفت همچنين فرزندان او را كه به او اقتدا كردند ، همچنين پاداشت ( 8 ) دهيم و جملهء محسنان را بر احسانى كه كنند .
--> ( 1 ) . مج ، مت ، مل ، آف : خوانند . ( 2 ) . مج : گفتهاند . ( 3 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : بل . ( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد . ( 5 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت بود . ( 8 - 6 ) . آف : پاداش . ( 7 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : نكوكاران .