الشيخ أبو الفتوح الرازي
354
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
محال است دليل عقل دليل آن كند كه ابراهيم - عليه السّلام - از مثل اين ، معصوم و منزّه بود اگر چنان كه هيچ وجه نبودى در تنزيه ابراهيم - عليه السّلام - جز اين كه يك وجه و اين وجه مطَّرد نبودى الَّا با تقدير همزه استفهام حكم كرديمى ( 1 ) كه چنين است كه ابو على گفت . چون وجههاى ديگر هست كه به آن تنزيه ابراهيم - عليه السّلام - مىتوان كرد از اين معنى بىتقدير همزهء استفهام و مخالفت عرب در نهاد كلامشان ، اين حديث كه ابو على گفت روان نباشد . و در آيت دليل است بر آن كه معارف ضرورى نيست ، چه اگر ضرورى بودى ابراهيم - عليه السّلام - به بدايت كار به هيچ حال شاكّ نبودى در معرفت خداى و محتاج نبودى به آن كه معرفت به نظر و استدلال استخراج كند . قوله تعالى : * ( فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ ) * ، بيان كرديم كه : « جنّ » ستر باشد و الفاظى كه از او مشتق است براى چه آن را « جانّ » خوانند ، و منه الجنان للقلب . و بعضى اهل لغت گفتند : « جنّ » هم لازم است و هم متعدّى ، و لغت قرآن بر لزوم است به دليل آن كه به حرف جرّ تعديه كرد آن را ، گفت : * ( جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ ) * ، و در شعر هذليان آمد متعدّى في قول بعضهم : و لمّا وردت قبيل الكرى و قد جنّه السّدف الادهم و قال عبيد فيه أيضا : و خرق تصيح البوم ( 2 ) فيه مع الصّدى مخوف اذا ما جنّه اللَّيل مرهوب و گفتند : « أجنّ » نيز لازم آمده است في قول الشّاعر : فلمّا أجنّ اللَّيل بتنا كأنّنا على كثرة الاعداء محترسان أى اظلم ، و « جنّه » لغت اسد است و « اجنّه » [ 89 - ر ] لغت تميم ، و امّا أجنّ ( 3 ) در بيت محتمل است لزوم و تعديه را . * ( رَأى ) * ( 4 ) * ( كَوْكَباً ) * ، حمزه و كسائي و خلف و يحيى و كسائى راوى عن ابي بكر
--> ( 1 ) . مج ، وز ، مت : كردمانى . ( 2 ) . آج ، لب ، بم : اليوم . ( 3 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آف : أجنّة ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد . ( 4 ) . اساس ، مج ، وز ، آج ، لب ، بم ، لت ، آن : رأى ، با توجّه به ضبط قرآن مجيد آورده شد .