الشيخ أبو الفتوح الرازي

346

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

كنم تا احوال خانه چيست و برگردم . چون به خانه آمد و مادر ابراهيم را بديد و پرسيد ( 1 ) ، مالك نبود . نتوانست جز كه مواقعه كند ( 2 ) ، مواقعه كرد و او به ابراهيم بار برگرفت و پوشيده همى داشت . چون مادر ابراهيم بار برگرفت ، كاهنان - على ما جاء فى الأخبار نمرود را گفتند : اين مولود امشب مادر او بار ( 3 ) برگرفت . چون وقت وضع بود ، مادر ابراهيم در شب به صحرا برون شد و بار بنهاد و ابراهيم را در خرقه پيچيد ( 4 ) و در شكافى نهاد در كوه و سنگى در پيش او نهاد و بيامد و پدر ابراهيم را خبر داد . آن جماعت نمرود را گفتند : آن مولود دوش از مادر بزاد . اگر اين ( 5 ) روايت درست بود ، اين گويندگان اين ( 6 ) علم از كتب پيغامبران اوايل شناخته باشند ، و الَّا در نجوم و كهانت اين معنى نباشد . مادر ابراهيم در شبانه روزى ( 7 ) يك بار بيامدى و او را شير دادى و بازگشتى . سدّي گفت : چون حمل بر مادر ابراهيم پديد آمد ( 8 ) ، او را فرمود تا برگرفتند و به زمينى بردند ميان كوفه و بصره و در سردابى پنهان كرد او را و آنچه بايست از طعام و شراب معد كرد بنزديك او تا بار بنهاد آن جا . و محمّد بن اسحاق گفت : مادر ، ابراهيم را بزاد ( 9 ) و او را در غارى برد ( 10 ) بر كوهى و بر آن جا بنهاد و سنگ در در غار نهاد ، و هر وقت بيامدى و او را شير دادى و تعهّد كردى و از پدر پنهان كرد ، و پدرش را گفت : من كودكى مرده بزادم و آنجا دفن كردم . پدر طمع برداشت و او را به راست داشت ( 11 ) در آن . و ابراهيم را خداى تعالى مىپرورد در آن غار ، تا يك ماهه ( 12 ) چون يك ساله ، و

--> ( 1 ) . لت : بپرسيد . ( 2 ) . مج ، وز ، مت ، لت : كرد . ( 3 ) . مج ، وز ، مت : بار به او ، لت : به او بار . ( 4 ) . مج ، وز ، مت : پخت . ( 5 ) . آج ، لب خبر و . ( 6 ) . مج ، مت : آن . ( 7 ) . آج ، لب ، لت : شبانروزى . ( 8 ) . آج ، لب : پيدا شد . ( 9 ) . مج ، مت : مادر ابراهيم زاد ، وز ، لت : مادر به ابراهيم بزاد . ( 10 ) . اساس و ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 11 ) . مت : بداشت . ( 12 ) . اساس شد ، كه بعدا كلمه خط خورده است .