الشيخ أبو الفتوح الرازي
334
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
او « و اتّقوه » است بر تقدير آن كه : و اتّقوا اللَّه يوم يقول كن فيكون . و دوم بر عامل مضمر و التّقدير : و اذكر يوم كن فيكون ، اين قول زجّاج است و گفت ( 1 ) دليل بر اين آن است كه از پس اين گفت : * ( وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ ) * ، و تقدير آن است كه و اذكر إذ قال ، و وجه سيّم ( 2 ) آن است كه معطوف بود على قوله : * ( وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ ، بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ ) * معطوف بود و آسمان و زمين مفعول به بود ، و اين جا ( 3 ) تمام كلام است . و * ( قَوْلُه الْحَقُّ ) * ، جملهاى است از مبتدا و خبر كلامى دگر است مستأنف . و بيان كرديم كه « كن » در مثل اين مواضع امر نيست بر حقيقت بل عبارت است از تكوين و تسخير موجودات بر سبيل تشبيه به آن كه كسى چيزى خواهد كه بباشد گويد : بباش ، در وجود آيد . و اين بر حقيقت نباشد چه از حكيم نيكو نبود كه خطاب كند و امر معدومات ، چه اگر حىّ و موجود باشد تا عاقل و كامل نبود از حكيم خطاب او نيكو نبود * ( وَلَه الْمُلْكُ ) * ، كلامى ديگر است مستقل . حق تعالى گفت قول او - يعنى قول خداى تعالى - حق است و ملك او راست . آنگه خلاف كردند كه اين خطاب اگر چه مجاز است با كيست : بعضى گفتند تقدير آن است كه : و يقول للشّيء كن فيكون . و بعضى ديگر گفتند : مخصوص است به آن مقدور كه خواست آفريدن در آن وقت ، و بعضى دگر گفتند : خطاب است با « صور » بر قول آن كس كه گفت « صور » جمع صورت باشد ، اى يوم يقوم للصّور كن فيكون ، و بعضى دگر گفتند : يقول للخلق كن فيكون ، بعضى دگر گفتند : قوله الحقّ متعلَّق است به « كن فيكون » و او فاعل « يكون » است و التّقدير : يكون قوله ، أى يحصل و يوجد و بر هر دو قول « كان » تامّه باشد و حق از صفت قول باشد و اين نيز وجهى ( 4 ) قريب است . * ( يَوْمَ يُنْفَخُ ) * ، در نصب او چند وجه گفتند ( 5 ) : يكى آن كه منصوب است على الظَّرف من معنى قوله : * ( وَلَه الْمُلْكُ ) * ، اى يثبت له الملك و يجب له الملك * ( يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ ) * ، آن جا كه
--> ( 1 ) . آف : گفتند . ( 2 ) . مج ، وز ، مت ، لت : سهام ، آف ، مر : سيوم ، لت : سئوم . ( 3 ) . آف ، آن : آن جا . ( 4 ) . آج ، لب : نيز قول . ( 5 ) . لت : گفتهاند .