الشيخ أبو الفتوح الرازي

327

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

گفتند : « خوض » تخليط باشد و در حديث شدن بر سبيل استهزاء و عيب ( 1 ) و بازى [ 81 - ر ] ، و عرب گويد ( 2 ) : تركت فلانا يخوض في كذا ، يعنى پاى فرو مىنهد نه ( 3 ) بر بصيرت و در دهش و تحيّر باشد ( 4 ) . از ايشان عدول كن و اعراض نما و برگرد از ايشان و رها كن ايشان را تا آنگه كه در حديثى ديگر شوند . * ( وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ ) * ، و اگر چنان كه شيطان تو را از ياد ببرد و فراموش كنى از وسوسهء شيطان . ابن عامر خواند : « ينسّينّك » بتشديد « سين » از تفعيل ، و باقى ( 5 ) بتخفيف ( 6 ) خواندند من الانساء . و بيان كرديم كه افعال و تفعيل در باب تعديه يكى باشد ( 7 ) ، جز كه جايز ( 8 ) بود كه در تفعيل دليل تكثير كند اگر اين فعل در حال نسيان حاصل آيد ، آن جا مؤاخذه نيست . * ( فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى ) * ، پس از آن كه يادت آيد با اين ظالمان كافران منشين ، و « ذكرى » از بناى مصدر است . سعيد جبير و سدّي و جعفر بن ( 9 ) مبشّر ( 10 ) و ابو القاسم بلخى گفتند : اين خاص به رسول است ( 11 ) در بدايت اسلام ، امّا چون اسلام قوى شد و مسلمانان اظهار اسلام كردند ( 12 ) بر كافران انكار كردندى ( 13 ) نشستن ( 14 ) با ايشان بر سبيل احتجاج و حجّت انگيختن ، و ابو القاسم بلخىّ گفت : اين آيت دليل مىكند بر آن كه سهو و نسيان بر پيغامبران روا باشد بخلاف آن كه رافضه گويند ، و اين چيزى نيست كه او گفت براى آن كه ما گوييم : سهو و نسيان بر ايشان روا نباشد در آنچه از خداى تعالى مىگزارند ، چه اگر روا باشد وثاقه برخيزد از قول ايشان در اداى رسالت ، فامّا در امور دنياوى روا داريم سهو و نسيان بر ايشان ما دام تا ( 15 ) مستمرّ نشود كه منفّر باشد ، و

--> ( 1 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، مر : عبث . ( 2 ) . مج ، وز ، مت ، لب : گويند . ( 3 ) . مج ، وز ، مت ، آف : ندارد . ( 4 ) . مر * ( فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ ) * . ( 5 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، مل ، لت قرّاء . ( 6 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر سين . ( 7 ) . اساس ، آج ، لب ، بم : باشند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد . ( 8 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : جاى . ( 9 ) . آج ، لب : ابو جعفر بن . ( 10 ) . لت : جعفر بن ميسر . ( 11 ) . مج ، وز ، مت ، مل : خاص است به رسول . ( 12 ) . مج ، وز ، مت و . ( 13 ) . مج ، وز ، مت : كردند . ( 14 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : نشست . ( 15 ) . آج ، لب : كه .