الشيخ أبو الفتوح الرازي

311

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

نگويند : قضيت الحقّ . و هر دو قراءت نكوست و حجّت كافى ( 1 ) ، و در آيت دليل است بر آن كه خداى [ قضاى ] ( 2 ) كفر و معصيت نكند و آن به قضاى او نباشد براى آن كه گفت قضا به حق كند و كفر و معصيت باطل است ، بايد ( 3 ) تا به قضاى او نباشد . آنگه گفت بگو اين كافران را كه : اگر آنچه شما به آن استعجال مىكنيد از عذاب به دست من بودى بكردمى و براندمى بر شما ، و از ميان من و شما كارگزارده شدى و از بلاى شما برستمى ، و لكن به دست من نيست به فرمان خداست و خداى عالمتر است به ظالمان و احوال ايشان كه كه را ( 4 ) تعجيل عذاب بايد كردن و كه را ( 5 ) مهلت بايد دادن و مصلحت به چه تعلَّق دارد . قوله تعالى : وَ عِنْدَه مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ ‹ 59 › و نزديك اوست كليدهاى غيب ، نداند آن را مگر او و داند آنچه در بيابان و درياست و آنچه نيفتد از برگى و الَّا او داند و نه دانه‌اى در تاريكى زمين و نه ترى و نه خشكى مگر كه در ( 6 ) نوشتهء روشن [ 77 - ر ] . آنگه گفت : نه اين تنها چنين است كه هر چه در پردهء غيب است به علم من است ، و كليد آن بنزديك ( 7 ) من است و ره گشايش آن به اعلام و اخبار ( 8 ) من است . * ( وَعِنْدَه مَفاتِحُ الْغَيْبِ ) * ، واحدش « مفتح » باشد و ابن سميقع خواند : مفاتيح الغيب جمع « مفتاح » يعنى از من توان شناختن و از من به آن توصّل توان كردن . * ( لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ ) * ، جز او كس نداند براى آن كه هر كه ( 9 ) عالم به علم باشد آنچه داند از طريقى داند و چون به غيب طريق نباشد او را ، غيب نداند .

--> ( 1 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مل ، مر : حجّتها متكافى . ( 2 ) . اساس ، لب ، بم ، آف ، آن : ندارد ، با توجّه به معنى از مج افزوده شد . ( 3 ) . اساس ، آج ، لب ، آف ، آن : به اين ، با توجه به مج تصحيح شد . ( 5 - 4 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن : اگر ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 6 ) . مت كتاب . ( 7 ) . مت : به دست ، مر : بنزد . ( 8 ) . آن : اختيار . ( 9 ) . آج ، لب : يعنى هر كه .