الشيخ أبو الفتوح الرازي
259
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
الرَّحْمنِ إِناثاً ( 1 ) ، قال الشّاعر : جعلتني باخلا كلَّا و ربّ منى انّي لأسمح كفّا منك فى اللَّزب اى سمّيتني ، و ابو علىّ گفت : اين عبارت باشد از خذلان و منع لطف از ايشان على سبيل العقوبة على كفرهم فى الزّمان الماضي و اين نيز هم وجهى ( 2 ) از وجوه كه گفتيم آيت را از آن به در آرد كه مجبّره را به او تمسّك باشد ، و بيان اين قول : وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا ( 3 ) ، گفت [ اگر ] ( 4 ) : هر آيت كه در جهان هست ببينند ايمان نيارند . آيت در حقّ كسانى است كه معلوم از حال ايشان آن است كه بر كفر ميرند ( 5 ) تا رسول - عليه السّلام - دل عزيز خود به ايمان ايشان معلَّق ندارد و اميد بردارد و از ره انتظار برخيزد و مستريح شود از آن بند كه اليأس احدى الرّاحتين ، آنگه مبالغه زياده كرد گفت : كار ايشان در اين باب - اعني عناد و اصرار بر كفر و ضلال و تمادى در غىّ ، [ 64 - ر ] به حدّى است كه به تو مىآيند و با تو جدل و خصومت مىكنند و مىگويند : اين نيست الا افسانهء ( 6 ) پيشينيان و حديث اوّلينان . * ( يُجادِلُونَكَ ) * ، در جاى حال باشد و تقدير ( 7 ) اين است : جاؤك مجادلين لك ، و « يقول » هم حال است ، و « ان » به معنى ماى نفى است . و « أساطير » جمع اسطاره و اسطوره باشد ، كاقليم و اقاليم و اقنوم و اقانيم ، و اشتقاق او من سطرت الكتاب اذا اكتتبته ( 8 ) باشد قال الرّاجز : ( 9 ) انّي و اسطار سطرن سطرا لقائل يا نصر نصر ( 10 ) نصرا و « سطر » هم مصدر باشد هم اسم . چون اسم باشد جمعش اسطار بود ، و اساطير جمع جمع بود . آنگه حق تعالى وصف كرد اين كافران را كه ذكرشان برفت گفت : وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْه وَيَنْأَوْنَ عَنْه ، در او دو قول گفتند : يكى آن كه مردمان را از او و از ايمان به او و
--> ( 1 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 19 . ( 2 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت باشد . ( 3 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 146 . ( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد . ( 5 ) . مج ، وز ، مت : مىميرند . ( 6 ) . آف مگر افسانه . ( 7 ) . آج ، لب : آن . ( 8 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت ، مر : كتبته . ( 9 ) . مج ، وز ، مت شعر . ( 10 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر در ، آن به .