الشيخ أبو الفتوح الرازي

251

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

[ 62 - ر ] بنگر كه چگونه دروغ گفتند بر خويشتن ( 1 ) و گم شد ( 2 ) از ايشان آنچه فرا مىبافند ( 3 ) . و از ايشان كس هست كه گوش وا كند ( 4 ) با تو ( 5 ) و كرديم ما بر دلهاى ايشان پوششها كه بدانند ( 6 ) او را و در گوشهاشان گرانى و اگر بينند هر حجّتى ايمان نيارند به آن تا به تو آيند خصومت مىكنند با تو ، مىگويند ( 7 ) آنان كه كافر شدند نيست اين مگر افسانهء ( 8 ) پيشينيان . و ايشان نهى مىكنند از او و دور مىشوند از او و هلاك نمىكنند ( 9 ) مگر خود را و نمىدانند . و اگر ببينى چون بدارند ايشان را بر دوزخ گويند اى كاش ما را باز پس برندندى ( 10 ) و به دروغ نداشتمى ( 11 ) آيات خداى ما و بوديمى ( 12 ) از گرويدگان ( 13 ) . بل پديد آمد ايشان را آنچه ( 14 ) مىپوشيدند ( 15 ) از پيش آن ( 16 ) و اگر باز آرند ايشانرا ، با سر آن شوند كه ( 17 ) نهى كرده‌اندشان از آن و ايشان دروغزناناند . و گفتند نيست [ اين ] ( 18 )

--> ( 1 ) . مج ، وز ، مت ، لت : خود . ( 2 ) . آج ، لب : غايب شوند . ( 3 ) . مج ، وز ، مت : فرو بافند ، لت : فرو بافتند . ( 4 ) . مج ، وز ، مت ، لت : باز كند ، آج ، لب : گوش مىكنيد . ( 5 ) . آج : سوى تو . ( 6 ) . اساس ، آف ، آن : ندانند ، با توجه به مج تصحيح شد ، آج ، لب : دريابند . ( 7 ) . مج ، وز ، مت : مىگويد . ( 8 ) . مج ، مت ، آج ، لب : افسانه . ( 9 ) . مج ، وز ، مت ، آن : مىكنند . ( 10 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، آن : بردندى ، آف : برندى . ( 11 ) . وز ، لت : نداشتمانى . ( 12 ) . مج ، وز ، مت ، لت : بودمانى . ( 13 ) . مج ، وز ، لت : از جملهء مؤمنان . ( 14 ) . مت پنهان . ( 15 ) . آج ، لب : آنچه بودند كه نهان مىداشتند . ( 16 ) . مج ، وز ، پيش از آن . ( 17 ) . مج ، وز كه اينان را . ( 18 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، افزوده شد .