الشيخ أبو الفتوح الرازي
207
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
براى آن خداى تعالى را ( 1 ) قادر خوانند و مستطيع نخوانند ، تواند خداى تو اى عيسى ( 2 ) كه فرو فرستد براى ما ( 3 ) خوانى از آسمان . « مائده » خوان باشد و لكن آنگه مائده خوانند [ او را ] ( 4 ) كه بر او طعام باشد ، و چون بر او طعام نباشد آن را مائده نخوانند ، چنان كه كأس آن اناء را گويند كه در او شراب باشد ، و تا در او شراب نباشد آن را كأس نخوانند . و اريكه ( 5 ) تخت آراسته بود و تا آراسته نبود اريكه ( 6 ) نخوانند ، و اصل او من ( 7 ) ماد يميد اذا تحرّك و مال ( 8 ) باشد ، قال اللَّه تعالى : وَأَلْقى فِي الأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ ( 9 ) ، أى تميل بكم و تحرّككم ، براى آتش چنين خوانند كه تميل بأهلها اليها ، اهل خود را به خود ميل دهد ، و گفتهاند : فاعله به معنى مفعوله است ، كقولهم : ماء دافق و عيشة راضية [ أى مرضيّة ] ( 10 ) ، براى آن كه مردم به او ميل كنند ، و بعضى دگر گفتند : اصل او من ماده و امتاده اذا اعطاه است ، و منه قول رؤبة : يهدى روس المترفين الانداد الى امير المؤمنين الممتاد اى المعطي ، و يقال : ماد القوم يميدهم اذا اطعمهم على المائدة . * ( قالَ اتَّقُوا اللَّه ) * ، عيسى - عليه السّلام - گفت : از خدا بترسى ( 11 ) اگر ايمان دارى ( 12 ) ، و بعضى مفسّران گفتند : اين سؤال ، جهلهء قوم عيسى كردند بر زبان حواريّان كه اينان را با عيسى اين انبساط نبود ، گفتند : عيسى را بگوى تا از خداى در خواهد تا خوانى از براى ما از آسمان بفرستد چنان كه قوم موسى از خداى رؤيت خواستند بر زبان موسى . * ( قالُوا نُرِيدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْها ) * ، در معنى اراده ( 13 ) دو قول گفتند : يكى آن كه به معنى ميل طبع است و محبّت ، و يكى آن كه به معنى قصد است و مراد آن كه غرض ما در اين كار آن است كه از اين خوان طعام بخوريم و معاينه ببينيم و صدق تو بدانيم و
--> ( 1 ) . مج ، وز ، مت : خداى را تعالى . ( 2 ) . مر * ( أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ ) * . ( 3 ) . مج ، وز ، مت : بر ما . ( 10 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 6 - 5 ) . اساس ، مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، بم ، آف : ارايكه ، با توجّه به ضبط ديگر نسخه بدلها و معنى درست كلمه تصحيح شد . ( 7 ) . مج ، وز ، مت : از . ( 8 ) . مج ، وز : و أمال . ( 9 ) . سوره نحل ( 16 ) آيهء 15 . ( 11 ) . بترسى / بترسيد . ( 12 ) . دارى / داريد . ( 13 ) . مج ، وز : ارادت .